<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>تحقیقات آب و خاک ایران</title>
    <link>https://ijswr.ut.ac.ir/</link>
    <description>تحقیقات آب و خاک ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌بندی راهکارهای پایدار برای مدیریت منابع آب و خاک در کشاورزی: مطالعه موردی استان گیلان</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108828.html</link>
      <description>مدیریت پایدار منابع آب و خاک به‌عنوان زیربنای ضروری تأمین امنیت غذایی و تحقق اهداف توسعه پایدار کشاورزی، به‌ویژه در بستر تغییرات اقلیمی، الگوهای نامنظم بارش و تشدید فشار بر منابع طبیعی، از جایگاه راهبردی برخوردار است. استان گیلان علی‌رغم اقلیم مرطوب و خاک‌های حاصلخیز، به‌دلیل افزایش تقاضای آب، کاهش راندمان بهره‌برداری و تهدیدهای مرتبط با تخریب خاک و آلودگی‌های محیط‌زیستی، نیازمند تدوین راهکارهای اولویت‌دار و عملی در مدیریت منابع پایه است. هدف مطالعه حاضر، به‌کارگیری روش تصمیم‌گیری چندمعیاره (MCDM) تحلیل سلسله مراتبی (AHP) برای شناسایی و رتبه‌بندی راهکارهای مدیریتی مؤثر در بهره‌برداری بهینه از منابع آب و خاک در کشاورزی استان گیلان بود. بدین منظور، معیارها و زیرمعیارهای مطالعه از طریق مرور نظام‌مند منابع علمی و سپس پالایش با نظر خبرگان انتخاب شد. داده‌های مورد نیاز با پرسش‌نامه مقایسه‌های زوجی جمع‌آوری و تحلیل‌ها با نرم‌افزار Expert Choice انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد معیار بهره‌وری آب با وزن 367/0 بالاترین اهمیت را داراست و در رتبه‌های بعدی پایداری محیط‌زیستی (278/0) و بهره‌وری منابع خاک (160/0) قرار گرفتند. در سطح زیرمعیارها، بازده آبیاری و کاهش اتلاف منابع آب و کاهش آلایندگی‌های عملیات کشاورزی و مصرف بهینه کود اهمیت بالاتری داشتند. در اولویت‌بندی گزینه‌ها، استقرار سامانه‌های نوین آبیاری تحت فشار به‌عنوان مؤثرترین گزینه تعیین شد و پس از آن توسعه کشاورزی حفاظتی و ترویج و آموزش کشاورزان جای گرفتند. در آخر به‌منظور دستیابی به ارزیابی جامع‌تر پیشنهاد شد که روش‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره با داده‌های مکانی تلفیق شود و نقش محوری آموزش و مشارکت فعال ذی‌نفعان نیز مورد مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثر تغییر اقلیم بر فراوانی سیلاب‌های با دوره بازگشت مختلف با رویکرد یادگیری ماشین: مطالعه موردی حوضه آبریز پلدختر</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108829.html</link>
      <description>تغییر اقلیم یکی از عوامل اصلی تغییر در رژیم هیدرولوژیکی حوضه‌های آبریز و تشدید رخدادهای حدی نظیر سیلاب است. هدف این پژوهش، ارزیابی اثر تغییر اقلیم بر فراوانی سیلاب در حوضه آبریز پلدختر است. بدین منظور، داده‌های بارش مدل‌های اقلیمی CMIP6 تحت سناریوهای SSP126، SSP245، SSP370 و SSP585 استخراج و با الگوریتم XGBoost اصلاح اریبی شدند. نتایج نشان داد که مقادیر MAE از 1/2 تا 4/2 به 1/1 تا 5/1 میلی‌متر و RMSE از 2/6 تا 7 به 4 تا 8/4 میلی‌متر کاهش یافت. همچنین نتایج واسنجی مدل MME-XGBoost با ضریب همبستگی 84/0&amp;amp;ndash;78/0 و NSE برابر 7/0&amp;amp;ndash;58/0 عملکرد مطلوبی را نشان داد. سپس دبی روزانه با استفاده از مدل ANFIS-PSO شبیه‌سازی شد که در مرحله آموزش و آزمون دارای ضریب تعیین 84/0 و 74/0  با خطای نسبی (NRMSE)  35/0 و 4/0 است. تحلیل فراوانی سیلاب نشان داد که اثر تغییر اقلیم با افزایش دوره بازگشت تشدید می‌شود. در افق 2076&amp;amp;ndash;2100، دبی سیلاب 50 و 100 ساله به‌ترتیب حدود 50 و 68 درصد نسبت به دوره پایه (2014-1985) افزایش یافت. بیشترین فراوانی سیلاب‌ها در مارس مشاهده شد. نتایج، ضرورت بازنگری در طراحی سازه‌های هیدرولیکی و مدیریت خطر سیلاب تحت شرایط اقلیمی آینده را نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی حساسیت جزءهای کربن آلی خاک به مدیریت‌های کودی در کشت تناوبی گندم-ذرت</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108830.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارزیابی حساسیت اجزای مختلف کربن آلی خاک به منظور مقایسه و رتبه‌بندی مخازن کربن از نظر واکنش‌پذیری به کاربرد کودهای توام کودهای شیمیایی و آلی و شناسایی حساس‌ترین جزء کربن آلی برای پایش تغییرات پویایی کربن آلی خاک در شرایط اقلیم نیمه‌خشک انجام شد. پژوهش در ایستگاه تحقیقاتی مؤسسه تحقیقات خاک و آب ایران، واقع در مشکین دشت کرج در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. به مدت هفت سال (۱۳۹۶&amp;amp;ndash;۱۴۰۳)  شش تیمار کودی شامل شاهد بدون کود (CO)، کود شیمیایی NPK، کود دامی گاوی (MF)، کمپوست پسماند (CF)، کود دامی به همراه ۷۵٪ نیتروژن توصیه‌شده (MNF) و کمپوست پسماند به همراه ۷۵٪ نیتروژن توصیه‌شده (CNF) در کرت‌های دایم اعمال شدند. در سال 1403 پس از برداشت گندم، نمونه‌هایی از عمق 30-0 سانتی‌متر خاک برداشت و بخش‌های فعال، غیرفعال و کربن آلی زیتوده میکروبی اندازه‌گیری شدند. نتایج نشان داد کاربرد کودهای آلی و مصرف توام کودهای آلی و شیمیایی نیتروژنی سبب افزایش معنی‌دار اجزای مختلف کربن آلی خاک شد (P&amp;amp;le;0.01).  تیمارهای تلفیقی (به‌ویژه CNF و MNF)  بالاترین شاخص‌های حساسیت (SI؛ محاسبه‌شده به‌صورت درصد افزایش هر جزء کربن نسبت به خاک مرجع) را داشتند، در حالی که تیمار شاهد کمترین مقادیر را نشان داد. ترتیب حساسیت نسبی جزءهای کربن آلی به‌صورت کربن آلی محلول (93/3) &amp;amp;gt; کربن آلی ذره‌ای (94/1) &amp;amp;gt; جزء سبک کربن آلی (61/1) &amp;amp;gt; کربن غیرفعال (08/1) &amp;amp;gt; کربن زیست توده میکروبی (70/0) &amp;amp;gt; کربن اکسیده شده با پرمنگنات (61/0) مشاهده گردید که بیانگر کارایی شاخص‌های پویا در پایش کوتاه‌مدت اثر مدیریت‌های کودی است. بر این اساس، کربن آلی محلول می‌تواند به‌عنوان شاخصی سریع و کم‌هزینه برای ارزیابی تغییرات پویایی کربن آلی خاک در سیستم‌های زراعی تناوبی معرفی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ ویژگی‌های خاک مراتع کوهستانی به احیای اکوسیستم از طریق کپه‌کاری </title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108831.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف ارزیابی عملیات کپه‌کاری بر شاخص‌های پوشش گیاهی و ویژگی‌های خاک در مراتع تنگ‌سرخ استان کهگیلویه و بویراحمد انجام شد. پژوهش به‌صورت مقایسه‌ای بین عرصه‌های تحت عملیات کپه‌کاری و شاهد صورت گرفت. در هر محدوده، پوشش گیاهی با استفاده از پلات‌های یک مترمربعی در امتداد ترانسکت‌ها بررسی شد و نمونه‌های خاک از دو عمق 0&amp;amp;ndash;15 و 15&amp;amp;ndash;30 سانتی‌متری برداشت گردید. نتایج نشان داد که عملیات کپه‌کاری موجب ایجاد تفاوت‌های معنی‌دار در اکثر شاخص‌های مورد مطالعه شد. درصد پوشش گیاهی (15/79 درصد) و لاشبرگ (44/16 درصد) به‌طور معنی‌داری افزایش یافت، در حالی که خاک لخت (12/4 درصد) و سنگریزه (26/4 درصد) کاهش نشان دادند. در بخش ویژگی‌های فیزیکی، کپه‌کاری سبب افزایش معنی‌دار درصد رس و کاهش درصد شن و میانگین قطر ذرات خاک شد (01/0&amp;amp;gt;P)، در حالی که بر درصد سیلت تأثیر معنی‌داری نداشت. از نظر شیمیایی کپه‌کاری اثر معنی‌داری بر اسیدیته، ماده آلی، ظرفیت تبادل کاتیونی، فسفر، پتاسیم، کلسیم و آهک داشت. در مقابل بر هدایت الکتریکی، سدیم، منیزیم، کلر و نسبت جذب سدیم اثر معنی‌دار نبود (p&amp;amp;gt;0.05). شاخص‌های بیولوژیکی خاک بیشترین پاسخ را به عملیات کپه‌کاری داشتند؛ به‌طوری‌که تنفس پایه، تنفس برانگیخته، کربن زیست‌توده میکروبی، نیتروژن زیست‌توده میکروبی و نسبت کربن به نیتروژن زیست‌توده میکروبی تحت تأثیر کپه‌کاری قرار گرفتند (01/0&amp;amp;gt;P) . بیشترین مقادیر تنفس پایه mg CO₂ kg⁻1 soil h⁻1 949/1))، تنفس برانگیخته (mg CO₂ kg⁻1 soil h⁻1 136/2)، کربن زیست‌توده میکروبی mg kg-100/260)) و نیتروژن زیست‌توده میکروبی (mg kg-1 85/13) در عرصه کپه‌کاری‌شده و در عمق 0 تا 15 سانتی‌متری خاک مشاهده شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ تغذیه‌ای درختان سیب و هلو به مدیریت تغذیه تلفیقی دوساله و شناسایی اختصاصی عناصر محدودکننده عملکرد با روش CND</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108832.html</link>
      <description>کمبود و عدم تعادل عناصر غذایی از عوامل مهم کاهش عملکرد درختان میوه در خاک‌های آهکی است. این پژوهش با هدف ارزیابی پاسخ تغذیه‌ای درختان سیب و هلو به مدیریت تغذیه تلفیقی دوساله و شناسایی عناصر محدودکننده عملکرد با روش تشخیص چندگانه عناصر غذایی (CND)  در شهرستان صحنه، استان کرمانشاه، انجام شد. در هر یک از سه باغ سیب و سه باغ هلو، ۳۰ درخت در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با دو تیمار شاهد و مدیریت تغذیه تلفیقی و سه تکرار بررسی شدند. برنامه تغذیه شامل کاربرد تلفیقی کودهای آلی، شیمیایی و زیستی به‌صورت چالکود، کودآبیاری و محلول‌پاشی از زمستان ۱۴۰۲ تا تابستان ۱۴۰۴ بود. نتایج نشان داد که این برنامه، غلظت بیشتر عناصر غذایی برگ و میوه را به‌طور معنی‌داری افزایش داد. در سیب، غلظت نیتروژن، آهن و روی برگ به‌ترتیب 6/10 تا 6/19، 4/37 تا 6/45 و 3/41 تا 0/53 درصد و غلظت نیتروژن، کلسیم و روی میوه به‌ترتیب 5/21 تا 8/29، 2/43 تا 4/77 و 0/51 تا 3/77 درصد نسبت به شاهد افزایش یافت. در هلو، افزایش نیتروژن، پتاسیم و منیزیم برگ به‌ترتیب 4/17 تا 0/23، 5/38 تا 7/49 و 5/37 تا 3/55 درصد و افزایش نیتروژن، کلسیم و آهن میوه به‌ترتیب 4/45 تا 7/56، 3/31 تا 6/36 و 1/25 تا 1/39 درصد بود. عملکرد بحرانی در باغ‌های سیب 109&amp;amp;ndash;98 و در باغ‌های هلو 51&amp;amp;ndash;20 کیلوگرم در درخت تعیین شد. شاخص CND، روی، کلسیم و فسفر را در سیب و کلسیم، منیزیم و پتاسیم را در هلو به‌عنوان عناصر بالقوه محدودکننده عملکرد شناسایی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خاک&amp;shy;ورزی تک&amp;shy; مرحله&amp;shy;ای: رویکردی بهینه در آماده&amp;shy;سازی اراضی شالیزاری با کاهش عملیات خاک&amp;shy;ورزی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108833.html</link>
      <description>روش مرسوم سه‌مرحله‌ای خاک‌ورزی در شالیزارها، با مصرف بالای آب و سوخت، افزایش هزینه‌های تولید، تردد مکرر ماشین‌‌های سنگین خاک‌ورزی همراه است و از طریق افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای و تأخیر در کاشت، تولید برنج را تهدید می‌کند. این پژوهش با هدف ارزیابی قابلیت جایگزینی سامانه تک‌خاک‌ورزی به جای روش مرسوم، اثر دو سامانه خاک‌ورزی بر برخی ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک را بررسی کرد. آزمایش روی یک خاک رسی که برای مدت طولانی بدون کشت و عملیات زراعی بود، در قالب دو تیمار خاک‌ورزی مرسوم و تک ‌خاک‌ورزی اجرا شد. نمونه‌برداری از اعماق صفر تا 15 و 15 تا 30 سانتی‌متری با سه تکرار انجام گرفت. شاخص‌هایی مانند pH، EC، Eh، OC، BD، MWD و Ks اندازه‌گیری‌شده و نتایج نشان داد جرم مخصوص ظاهری در عمق سطحی در هر دو روش نسبت به شاهد به‌طور معنی‌دار به ترتیب 23/23 و 56/19 درصد برای روش مرسوم و تک خاک‌ورزی کاهش یافت. در عمق سطحی، MWD در تک‌خاک‌ورزی و مرسوم به ترتیب 06/47 و 64/36 درصد کاهش یافت و اختلاف معنی‌دار بین دو روش خاک‌ورزی مشاهده شد، اما در عمق زیر سطحی اختلافی مشاهده نشد. عملکرد برنج در دو روش مشابه بوده و اختلاف معنی‌دار نداشت. در مجموع، طرح اولیه تک‌خاک‌ورزی با حفظ عملکرد و کاهش زمان عملیات، صرفه‌جویی 30 درصدی سوخت و آب، گزینه‌ای مناسب برای بهبود آماده‌سازی شالیزارها ارزیابی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کارایی کامپوزیت‌های بیوچار- مواد معدنی بر غیرمتحرک کردن فلزات سنگین (سرب، روی و کادمیوم) در یک خاک آلوده  </title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108834.html</link>
      <description>فلزات سنگین از مهم‌ترین آلاینده‌های پایدار خاک هستند که سلامت محیط‌زیست، کیفیت خاک و امنیت غذایی را تهدید می‌کنند. استفاده از کامپوزیت‌های بیوچار- مواد معدنی به&amp;amp;shy;دلیل اثرات هم‌افزایی میان اجزای تشکیل‌دهنده، به‌عنوان راهکاری نوین برای غیرمتحرک‌ کردن فلزات سنگین در خاک مورد توجه قرار گرفته است. در این مطالعه، اثرات دو نوع بیوچار (کاه و کلش گندم و کاه و غلاف لوبیا چیتی)، سه نوع ماده معدنی (دیاتومیت، سوپرفسفات تریپل و زئولیت) و شش نوع کامپوزیت تولید شده از آن&amp;amp;shy;ها به&amp;amp;shy;روش هم&amp;amp;shy;افزایی بر غیرمتحرک کردن فلزات سنگین سرب، روی و کادمیوم در یک خاک آلوده به این فلزات در شرایط کنترل شده بررسی شد. بیوچارها در دمای ۴۰۰ درجه سلسیوس و مدت ماندگاری ۳ ساعت تولید و پس از اختلاط با مواد معدنی به نسبت ۵۰ درصد، در سطوح (صفر، 25/1، 5/2 و ۵ درصد وزنی- وزنی) به یک خاک آلوده اضافه شدند. نتایج نشان داد که تمامی تیمارها غلظت قابل‌دسترس سرب، روی و کادمیوم را به‌طور معنی‌داری (P&amp;amp;lt; 0.05) کاهش دادند، اما میزان کارایی آن‌ها به نوع کامپوزیت بیوچار- مواد معدنی وابسته بود. کامپوزیت&amp;amp;shy;های بیوچار- مواد معدنی بیشترین تأثیر را در غیرمتحرک کردن فلزات سنگین در مقایسه با کاربرد تکی هر یک از جاذب&amp;amp;shy;ها داشتند. کمترین غلظت فلزات سنگین سرب، روی و کادمیوم قابل استخراج با DTPA مربوط به تیمار کامپوزیت بیوچار لوبیا- سوپرفسفات تریپل و سطح مصرف 5 درصد به&amp;amp;shy;ترتیب با مقدار 913/0، 83/27 و mg. kg-1 7/3 خاک بود که به&amp;amp;shy;ترتیب 70/99، 10/86 و 78/86 درصد غلظت فلزات سنگین قابل استخراج را نسبت به تیمار شاهد کاهش داد و موجب بهبود رشد گیاه ذرت و کاهش غلظت فلزات سنگین در اندام هوایی شد. به‌طور کلی، استفاده از کامپوزیت‌های بیوچار- مواد معدنی به&amp;amp;shy;دلیل اثرات هم‌افزایی ناشی از جذب سطحی، تبادل یونی، رسوب و تشکیل کمپلکس‌های پایدار گزینه‌ای مناسب برای غیرمتحرک کردن فلزات سنگین و کاهش انتقال آن‌ها به گیاه در خاک‌های آلوده محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اقتصادی و محیط زیستی و اولویت&amp;shy;بندی گزینه های زراعت چوب با پساب تصفیه شده (مطالعه موردی ماهدشت کرج)</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108875.html</link>
      <description>سیاست‌های محدودکننده بهره‌برداری از جنگل‌های طبیعی، در کنار بحران کم‌آبی، لزوم جستجوی جایگزین‌های پایدار برای تولید چوب صنعتی را بیش از پیش نمایان کرده است. در این مطالعه، امکان‌سنجی استفاده از پساب تصفیه‌شده برای آبیاری در سطح کشت تجاری (۲ هکتار) در منطقه ماهدشت کرج مورد بررسی قرار گرفت. عملکرد اقتصادی و ‌محیط‌زیستی سه گونه سریع‌الرشد شامل صنوبر (Populus spp.)، اکالیپتوس (Eucalyptus spp.) و پالونیا (Paulownia spp.) ارزیابی شد. توجیه اقتصادی طرح با استفاده از شاخص‌های ارزش خالص فعلی (NPV)، نرخ بازده داخلی (IRR) و نسبت منفعت به هزینه (BCR) و با انجام تحلیل حساسیت محاسبه گردید. یافته‌ها بیانگر تفاوت‌های معناداری در عملکرد مالی گونه‌های مورد مطالعه است. پالونیا با دستیابی بهNPV  برابر 48/2 میلیارد تومان،IRR  برابر 8/28 درصد وBCR  برابر 56/1 بالاترین پتانسیل اقتصادی را به خود اختصاص داد و پس از آن، گونه‌های اکالیپتوس و صنوبر در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند. تحلیل حساسیت نشان داد که قیمت چوب در بازار، تعیین‌کننده‌ترین عامل در سودآوری بلندمدت است؛ به طور مشخص، صنوبر در برابر نوسانات هزینه‌های زمین و اکالیپتوس در برابر هزینه‌های آبیاری حساسیت بیشتری نشان دادند. نکته حائز اهمیت این پژوهش این است که اتکای صرف به شاخص‌های مالی برای انتخاب گونه جهت کشت، ناکافی است. با وجود اینکه پالونیا بازده اقتصادی بالاتری ارائه داد، اما با ریسک‌های اکولوژیک و مدیریتی بیشتری همراه است. در مقابل، صنوبر با وجود بازده اقتصادی کمتر، بالاترین پایداری زیست‌محیطی و سازگاری اکولوژیک را از خود نشان داد که با اهداف کلان حفاظت از منابع طبیعی کشور همسویی بیشتری دارد. در نهایت، این مطالعه نتیجه‌گیری می‌کند که برای توسعه جنگل‌کاری تاب‌آور در مناطق خشک و نیمه‌خشک، بهره‌گیری از یک چارچوب تصمیم‌گیری چندمعیاره (MCDM) که تعادلی میان سودآوری اقتصادی، پایداری ‌محیط‌زیستی و قابلیت اجرایی ایجاد کند، الزامی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی و ارزیابی ریسک کیفی آب زیرزمینی متأثر از آلاینده‌های شهری و صنعتی با استفاده از الگوریتم XGBoost و GIS (مطالعه موردی: دشت مازندران)</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108876.html</link>
      <description>آلودگی آب‌های زیرزمینی ناشی از فعالیت‌های شهری و صنعتی، یکی از مهم‌ترین تهدیدهای زیست‌محیطی دشت‌های ساحلی شمال ایران به‌شمار می‌رود. هدف پژوهش حاضر، مدل‌سازی و ارزیابی ریسک کیفی آب زیرزمینی دشت مازندران با استفاده از الگوریتم یادگیری ماشین XGBoost و تلفیق آن با سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)  است. در این مطالعه، داده‌های کیفی آب شامل نیترات، کلراید، کل مواد جامد محلول (TDS)  و هدایت الکتریکی (EC)  از چاه‌های پایش منطقه جمع‌آوری شد. همچنین مجموعه‌ای از متغیرهای توپوگرافی، اقلیمی، شاخص‌های سنجش از دور (NDVI، NDBI، NDWI، (LST  و شاخص‌های مرتبط با فعالیت‌های انسانی به‌عنوان متغیرهای پیش‌بین در مدل لحاظ گردید. الگوریتم XGBoost برای طبقه‌بندی ریسک کیفی آب زیرزمینی در سه کلاس کم، متوسط و زیاد آموزش داده شد و عملکرد مدل با استفاده از معیارهای دقت کلی و ماتریس درهم‌ریختگی ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که مدل XGBoost از توانایی مناسبی در شناسایی الگوهای مکانی آلودگی برخوردار است و متغیرهایی مانند ارتفاع، فاصله از مناطق شهری و صنعتی و شاخص NDBI بیشترین تأثیر را در پیش‌بینی ریسک آلودگی داشتند. نتایج ارزیابی مدل در مرحله آزمون نشان داد که الگوریتم XGBoost بیشترین دقت را در برآورد هدایت الکتریکی (R2=0.486, RMSE=280.31 &amp;amp;micro;S/cm) و کمترین خطای مطلق را برای کلراید نشان داد، در حالی که این میزان برای نیترات به R2=0.412 رسید. نقشه‌های پهنه‌بندی ریسک بیانگر تمرکز نواحی با ریسک بالا در بخش‌های کم‌ارتفاع و مجاور کانون‌های آلاینده شهری و صنعتی است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که تلفیق XGBoost و GIS می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد برای مدیریت و حفاظت از منابع آب زیرزمینی در مناطق حساس مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای بهبود مصرف آب کشاورزی در دشت‌ های قروه و دهگلان استان کردستان</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108877.html</link>
      <description>‌به ‌دلیل ‌مصرف ‌زیاد آب ‌در بخش‌کشاورزی، ‌‌بهبود مصرف، ‌یک‌ عامل ‌مهم‌ در دستیابی ‌به ‌اهداف‌ توسعه‌کشاورزی محسوب می‌شود. استان‌کردستان‌که ‌درغرب‌ ایران‌ ‌واقع‌شده ‌است ‌با ‌وجود داشتن ‌اقلیم ‌سرد، ‌قسمت ‌شرقی ‌آن در دشت‌های قروه و دهگلان با کد آبی 1308 ‌ در طی دو دهه اخیر با کم‌آبی ‌و ناترازی ‌منابع‌ و مصارف ‌روبرو است. این‌ پژوهش ‌با هدف ارائه راهبردهای ‌بهبود مصرف ‌آب ‌وکاهش ‌اثرات‌ کم‌آبی ‌بر اراضی‌کشاورزی با رویکردکیفی و با تکنیک  SWOT‌‌ انجام گرفته است. داده‌های ‌موردنیاز به ‌‌وسیله ‌پرسشنامه ‌از طریق 75 نفر از کارشناسان‌‌ محلی سازمان‌های دولتی و خصوصی‌گردآوری ‌شده است. برای بررسی محیط داخلی و خارجی مدیریت مصرف آب در منطقه مورد مطالعه از 98 زیر مؤلفه به عنوان نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید استفاده شده است. پس از محاسبه اهمیت نسبی و تعیین وزن هر یک از زیر مؤلفه‌ها و نمره ارزیابی ماتریس عوامل این یافته به دست آمدکه راهبرد اصلی و اول برای بهبود مصرف آب درناحیهST  ( راهبرد رقابتی ) قرار دارد. برای تعیین اولویت راهبردها از ده کارشناس اظهارنظر گرفته شد. یافته‌ها بیانگر آن است که عوامل ضعف و تهدید در محیط داخلی و خارجی بر فرصت‌ها و نقاط قوت غلبه دارند با این توضیح که در مجموع فضای مثبت بیشتر از فضای منفی می‌باشد. در بین 14راهبرد استخراجی به ترتیب 7 راهبرد: اجرای الگوی‌کشت سازگار، تدوین برنامه جامع آب، اصلاح مدل تخصیص‌آب، توسعه آموزش‌های نوین، ذخیره آب در مزرعه، اصلاح مدیریت مزرعه و هوشمندسازی آبیاری راهبردهای برتر برای بهبود منابع و مصارف آب کشاورزی منطقه مورد مطالعه تشخیص داده شدند. اجرای الگوی کشت سازگار، مداخلات مدیریتی در اداره مزرعه و اصلاح مدیریت تخصیص آب پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر آلودگی میکروبی و فلزات سنگین گیاه جو بذری تحت آبیاری با پساب فاضلاب شهری</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108878.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی اثرات آلودگی میکروبی و فلزات سنگین ناشی از آبیاری با پساب فاضلاب بر خاک و گیاه جو بذری در اصفهان انجام شد. برای بررسی آماری تاثیر پساب بر خاک و گیاه جو از نظر فلزات سنگین و میکروبی، نمونه‌گیری مرکب از خاک و گیاه برای هر محصول در زمان برداشت برای پساب و آب چاه هر کدام تا ده نمونه برداشت و به آزمایشگاه ارسال شدند. بررسی آماری نتایج خاک و گیاه به روش تی تست جفت نمونه‌ای نشان داد که  میزان کادمیوم، نیکل، کروم، کبالت و آرسنیک در خاک و گیاه اختلاف معنی‌داری در مقایسه با آب چاه نداشتند. فاکتور غنی‌سازی سرب و کادمیوم در گیاه بیش از 2 بود و از نظر سایر فلزات دارای غنی‌سازی ضعیف برای انتقال به ریشه‌ها و اندام‌های هوایی می‌باشد. فاکتور تجمع زیستی سرب، کادمیوم، نیکل، کروم، کبالت و آرسنیک نیز در اندام هوایی نیز کم‌تر از یک و فاکتور انتقال برای سرب بیش‌تر از یک و برای سایر فلزات سنگین برای پساب فاضلاب و چاه کم‌تر از یک بود. آلودگی‌های میکروبی کلیفرم کل و گوارشی در خاک و گیاه بیست و یک روز بعد از آخرین آبیاری تفاوت معنی‌داری بین پساب و آب چاه نداشتند که بیانگر حذف آلودگی میکروبی تا سطح اراضی تحت آبیاری با آب چاه بعد از بیست و یک روز می‌باشد. بنابراین توصیه می‌شود که زمان برداشت بذر حداقل بیست و یک روز پس از آخرین آبیاری انجام شود. </description>
    </item>
    <item>
      <title>غیرمتحرک‌سازی سلنیوم با استفاده از کربوکسی‌متیل کیتوسان، مگنتیت و کامپوزیت آن‌ها در خاک&amp;shy;های آهکی آلوده و تأثیر آن بر رشد و جذب عناصر غذایی ذرت (Zea mays L.) </title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108880.html</link>
      <description>آلودگی خاک‌های آهکی به سلنیوم(Se)  با افزایش زیست‌فراهمی این عنصر، می‌تواند موجب کاهش رشد گیاه و برهم خوردن تعادل تغذیه‌ای و توزیع عناصر غذایی در اندام‌های گیاهی شود. پژوهش حاضر، با هدف ارزیابی کارایی کربوکسی‌متیل کیتوسان (CMCh)، مگنتیت (Fe₃O₄) و کامپوزیت مگنتیت&amp;amp;ndash;کربوکسی‌متیل کیتوسان(Fe₃O₄/CMCh)  در غیرمتحرک‌سازی سلنیوم در خاک‌های آهکی آلوده و بررسی تأثیر آن بر رشد، جذب و توزیع عناصر غذایی در گیاه ذرت (Zea mays L.)  انجام شد. آزمایش گلخانه‌ای به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی اجرا گردید. خاک‌ها به‌طور مصنوعی با مقادیر ۰، ۲، ۴، ۸، ۱۶ و ۳۲ میلی‌گرم سلنیوم در کیلوگرم خاک آلوده شدند. پس از یک دوره خوابانیدن، جاذب‌های CMCh، Fe₃O₄ و Fe₃O₄/CMCh در سطوح ۰، 25/0، 50/0 و ۱ درصد وزنی به خاک افزوده شدند. پس از رسیدن خاک‌های تیمارشده به تعادل، نشاهای ذرت کشت و پس از ۶۰ روز، شاخص‌های رشد گیاه و غلظت سلنیوم، فسفر، پتاسیم، آهن و روی در ریشه و اندام‌های هوایی اندازه‌گیری شد. نتایج نشان داد که افزایش غلظت سلنیوم خاک موجب کاهش معنی‌دار رشد ذرت و کاهش غلظت و انتقال فسفر و آهن به اندام‌های هوایی گردید، در حالی‌که غلظت پتاسیم و روی در سطح ۲ میلی‌گرم در کیلوگرم سلنیوم به بیشینه مقدار رسید و با افزایش آلودگی کاهش یافت. کاربرد جاذب‌ها با کاهش زیست‌فراهمی سلنیوم، جذب این عنصر را محدود کرده و موجب بهبود رشد و تعادل تغذیه‌ای گیاه شد. در این میان، کامپوزیت Fe₃O₄/CMCh با غیرمتحرک‌سازی حدود ۹۰ درصد سلنیوم قابل جذب، بیشترین کارایی را نشان داد. به‌طور کلی، این کامپوزیت به‌عنوان جاذبی مؤثر برای مدیریت آلودگی سلنیوم در خاک‌های آهکی توصیه می‌شود، هرچند کاربرد آن در خاک‌های غیرآلوده باید با احتیاط انجام گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عددی اثر بیم به عنوان زبری بر خصوصیات پرش هیدرولیکی نوع S در بازشدگی ناگهانی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_101026.html</link>
      <description>حوضچه آرامش یکی ازسازه های متداول استهلاک انرژی جنبشی جریان بوده و اغلب برای افزایش استهلاک انرژی در پرش هیدرولیکی از حوضچه های واگرای ناگهانی یا تدریجی در پایین‌دست سازه‌هایی چون سرریز‌ها، دریچه‌‌ها استفاده می‌شود. در این تحقیق پرش هیدرولیکی در کانال مستطیلی با واگرایی ناگهانی و به‌کارگیری سیستمِ بیم‌های متقاطع به‌عنوان زبری جهت پایداری پرش هیدرولیکی نامتقارن با استفاده از نرم‌افزار Flow3D به‌صورت سه‌بعدی شبیه‌سازی شد. مشخصات پرش هیدرولیکی با بکارگیری سه ترکیب‌بندی‌ مختلف از سیستم بیم-های متقاطع با متغیرهایی شامل فاصله سیستم بیم‌ها از مقطع واگرا، زاویه سیستم بیم‌ها با کف کانال، تعداد و ضخامت بیم‌ها در درصدهای مختلف عمق پایاب مرجع (hs و hs۹/۰ ، hs۸/۰، hs۷/۰) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد بکارگیری سیستم بیم‌های متقاطع در همه عمق‌های پایاب باعث پایداری و حذف موج‌های نامتقارن و جریان برگشتی در پرش نامتقارن نوع S شده و طول پرش را به‌طور قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌دهد. حداکثر کاهش طول پرش هیدرولیکی نامتقارن نوع S با بکارگیری سیستم شبیه‌سازی شده، برای ترکیب‌بندی ۳ و شرایط پایاب hs۹/۰ به میزان ۰۲/۷۸ درصد مشاهده شد. در بررسی تغییرات طول پرش و طول غلطاب همچنین برای ترکیب بندی بهینه برای عدد فرود ۵/۹ که با استفاده از سرعت سنج سه بعدیEMV برداشت گردید، استفاده از بیم های متقاطع در همه حالات عمق پایاب و ترکیب بندی ها باعث کاهش طول پرش می شود. روند تغییرات طول بی بعد حوضچه بعنوان شاخص کاهش طول و همچنین طول غلتاب از hs ۷/۰ به hs کاهشی بوده به گونه ای که بطور متوسط طول غلتاب بی بعد درشرایط پایاب hs ۷/۰ با مقدار ۶۵/۱۹ بیشترین و پایاب hs با مقدار ۶۳/۱۱ کمترین مقدار را دارد و نسبت به آزمایش مرجع (بدون استفاده از سازه های بیم های متقاطع بعنوان زبری) برای عدد فرود ۵/۹ به ترتیب ۷۷/۵۴ و ۲۳/۷۳ درصد کاهش را نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی عملکرد گندم دیم برای ارزیابی تناسب اراضی در یک منطقه نیمه‌خشک: مقایسه روش فائو-AEZ و مدل AquaCrop</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108262.html</link>
      <description>ارزیابی کمی تناسب اراضی برای محصولات دیم در مناطق نیمه‌خشک، نیازمند روش‌هایی بادقت قابل‌قبول در پیش‌بینی عملکرد است. در این پژوهش، توانایی دو رویکرد AEZ و مدل AquaCrop در پیش‌بینی عملکرد گندم دیم (رقم آذر۲) در منطقه حلب (استان زنجان) مقایسه شد. داده‌های اقلیمی دو فصل زراعی (۲۰۲۲-۲۰۲۳ و ۲۰۲۳-۲۰۲۴)، ویژگی‌های خاک 11 پروفیل و عملکرد واقعی گندم اندازه‌گیری گردید. عملکرد قابل‌دستیابی با روش AEZ از طریق محاسبه عملکرد پتانسیل، اعمال تنش آبی و شاخص ادافیکی برآورد شد. مدل AquaCrop نیز کالیبره و اجرا گردید. ارزیابی دقت با شاخص‌های MAE، RMSE،nRMSE، r2 و R&amp;amp;sup2; انجام شد. نتایج نشان داد مدل AquaCrop (155/0=MAE، 189/0=RMSE تن در هکتار، 57%/10=nRMSE، 777/0=r2 و 657/0=R2) نسبت به روش AEZ (178/0=MAE، 235/0=RMSE تن در هکتار، 17%/13=nRMSE، 728/0=r2 و 544/0=R2) از دقت بالاتری برخوردار است. برتری AquaCrop ناشی از شبیه‌سازی پویای روزانه تنش آبی تفکیک تبخیر از تعرق است. طبقه‌بندی تناسب اراضی نشان داد که تمامی واحدهای اراضی با وجود تفاوت در برآوردهای دو مدل، در کلاس S2 قرار می‌گیرند و عملکرد پیش‌بینی‌شده تمام واحدها بالاتر از عملکرد بحرانی (۴۱۲ کیلوگرم در هکتار) است که بیانگر توجیه اقتصادی کشت در منطقه می‌باشد. بر اساس یافته‌ها، مدل AquaCrop برای پیش‌بینی عملکرد در سطح مزرعه و ارزیابی دقیق تناسب اراضی در شرایط دیم مناسب‌تر است، در حالی که روش AEZ برای برنامه‌ریزی کلان منطقه‌ای کاربرد بیشتری دارد. توسعه مدل‌های ترکیبی که شبیه‌سازی پویای تنش آبی را با زیرمدل‌های جذب عناصر غذایی تلفیق کنند، برای افزایش دقت پیش‌بینی در مطالعات آتی توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه یک حل تحلیلی برای برآورد خط فریاتیک جریان متلاطم توسعه یافته زیر‌سطحی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108263.html</link>
      <description>در این پژوهش یک حل تحلیلی با فرض جریان غیردارسی و متلاطم توسعه یافته درون مصالح درشت‌دانه ارائه شده است. برای این منظور از دو نوع مصالح درشت‌دانه گردگوشه و تیزگوشه، با نفوذپذیری‌هایی به‌ترتیب 39/0 و 43/0 متر بر ثانیه تحت اثر شیب ملایم 4 درصد و در شرایط مرزی تراز آب بالادست و پایین‌دست مختلف محاسبات انجام شد و در نهایت با مدل آزمایشگاهی صحت‌سنجی گردید. بررسی پروفیل جریان درون مصالح درشت‌دانه نشان داد، با افزایش نفوذپذیری مقدار خطای حل تحلیلی این پژوهش کمتر شده و در مقابل خطای حل تحلیلی Jager (1956) افزایش یافته است. حداقل و حداکثر درصد خطای حل تحلیلی این پژوهش در شیب 4 درصد گردگوشه نسبت به مدل آزمایشگاهی در سه حالت تراز آب بالادست و پایین‌دست مختلف به-ترتیب 73/5 و 75/12 درصد حاصل شده، این در حالی است که مقدار خطا برای حل تحلیلی Jager (1956) دارای مقدار حداقل و حداکثر 7/11 و 17/13 درصد به‌دست آمده است. در شیب 4 درصد تیزگوشه میزان خطا در حل تحلیلی این پژوهش به میزان 6/5 و 09/10 درصد کاهش یافته است و در مقابل درصد خطای حل Jager (1956) به میزان 75/14 و 33/15 درصد افزایش یافته، که این موضوع دلیل محکمی برای پذیرش این حل می‌تواند باشد زیرا که اساس فرض این حل تحلیلی، برای جریانات با نفوذپذیری بالا یا به اصطلاح سرعت زیاد (جریان‌های غیردارسی) مطرح شده است. بنابراین نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد حل تحلیلی ارائه شده بر اساس فرضیات اشاره شده در بالا نتایج خوبی ارائه می‌نماید که در مقایسه با حل تحلیلی دیگر پژوهشگران به مراتب دقیق‌تر می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل توزیع فضایی-زمانی بارش فصلی در پهنه زاگرس با تأکید بر طبقات ارتفاعی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108382.html</link>
      <description>بارش یکی از مهم‌ترین عناصر اقلیمی و مؤلفه‌های اصلی چرخه هیدرولوژیکی است که نقش مهمی در تأمین منابع آب و پایداری محیطی مناطق کوهستانی دارد. شناخت الگوهای مکانی و زمانی بارش و ارتباط آن با ارتفاع، برای مدیریت پایدار منابع آب ضروری است. پژوهش حاضر با هدف بررسی الگوهای بارش فصلی در طبقات ارتفاعی زاگرس انجام شد. برای این منظور، از داده‌های بارش ماهواره‌ای MSWEP طی دوره 1990 تا 2024 و مدل رقومی ارتفاعی ALOS PALSAR استفاده گردید. منطقه مورد مطالعه در پنج طبقه ارتفاعی شامل کمتر از 1000 متر، 1000 تا 1500 متر، 1500 تا 2000 متر، 2000 تا 2500 متر و بیش از 2500 متر طبقه‌بندی شد. روند تغییرات بارش با آزمون من-کندال و برآوردگر شیب سن بررسی شد. همچنین، رابطه بارش و ارتفاع با ضریب همبستگی اسپیرمن و تفاوت میانگین بارش بین طبقات ارتفاعی با تحلیل واریانس و آزمون شفه ارزیابی گردید. نتایج نشان داد بیشترین میانگین بارش سالانه در طبقه 1000 تا 1500 متر و کمترین مقدار در ارتفاعات بیش از 2500 متر رخ داده است. همچنین، بین بارش و ارتفاع در فصول پاییز و زمستان رابطه معکوس مشاهده شد، در حالی که در بهار بیشترین بارش در ارتفاعات میانی ثبت گردید. نتایج بیانگر آن است که الگوی بارش در زاگرس تنها تابع ارتفاع نبوده و عوامل توپوگرافی و موقعیت نسبت به منابع رطوبتی نیز در توزیع آن نقش دارند. این یافته‌ها می‌تواند در مدیریت منابع آب و برنامه‌ریزی محیطی مناطق کوهستانی زاگرس مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تغییرات بلندمدت پوشش برف و آب معادل برف با استفاده داد‌ه‌های ماهواره‌ای MODIS و سامانه FLDAS در استان خراسان رضوی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108383.html</link>
      <description>سطح پوشش برف و آب معادل برف از متغیرهای بسیار مهم در شناخت وضعیت منابع آب و جریان‌های رودخانه‌ای ناشی از ذوب برف در مناطق کوهستانی است. در این پژوهش به‌منظور بررسی تغییرات بلند مدت مکانی و زمانی سطح پوشش برف و آب معادل برف (SWE) طی دوره 2000-2025 در خراسان رضوی از داده‌های ماهواره‌ای سنجنده MODIS و سامانه FLDAS در محیط تحت وب Google Earth Engine استفاده گردید. به‌منظور ارزیابی دقت نتایج، داده‌های برآوردشده با اندازه‌گیری‌های میدانی ایستگاه‌های برف‌سنجی صحت‌سنجی شدند. نتایج برآوردی داده‌های ماهواره‌ای با استفاده از شاخص‌های همبستگی خطی (Correlation)، جذر میانگین مربعات خطا (RMSE)، میانگین قدر مطلق خطا (MAE) و بایاس (Bias) مقایسه و ارزیابی گردید. همچنین جهت بررسی تغییرات بلندمدت سهم بارش برف از کل بارش (بارش برف و باران) در منطقه موردمطالعه، شاخص نسبت آب معادل برف به بارش (SPR) محاسبه گردید. از شاخص خشکسالی هواشناسی SPI سالانه نیز برای بررسی ارتباط سطح پوشش برف و آب معادل برف با وقایع خشکسالی و ترسالی استفاده گردید. نتایج نشان داد که بیشترین مساحت سطح پوشش برف متعلق به سال‌های 2005 و 2008 با مساحت 7/10775 کیلومتر مربع و 7/6697 کیلومتر مربع بوده است. کمترین سطح پوشش برف مربوط به سال ۲۰۱۸ با مساحت 4/632 کیلومتر مربع بوده است. روند کلی پوشش برف و آب معادل برف (SWE) در استان کاهشی بوده و شیب منفی روند بیان می‌کند که به‌طور متوسط سالانه حدود Km2/ year 9/31- از سطح پوشش برف به طور معنی‌دار (در سطح آماری 5 درصد) کاسته شده است. شاخص نسبت آب معادل برف به بارش (SPR) در بلندمدت دارای روند کاهشی با شیب 004/0 &amp;amp;ndash; در سال بوده است که نشان دهنده کاهش سهم بارش‌های برف نسبت به بارش در منطقه می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی شاخص&amp;rlm; های کیفیت فیزیکی خاک در کلاس&amp;rlm; های مختلف فرسایش &amp;rlm;پذیری برمبنای شاخص ویلیامز در برخی خاک های منطقه نیمه &amp;rlm;خشک (مطالعه موردی استان زنجان)</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108386.html</link>
      <description>فرسایش‌پذیری خاک یکی از شاخص‌های کلیدی کیفیت خاک است که تحت تأثیر ویژگی‌های فیزیکی خاک قرار دارد. هدف این پژوهش ارزیابی شاخص‌های کیفیت فیزیکی خاک و شناسایی حساس‌ترین شناسه‌های آن بر مبنای کلاس‌های مختلف فرسایش‌پذیری در منطقه نیمه&amp;amp;rlm;خشک زنجان است. بدین‌منظور، 20 ویژگی فیزیکی خاک در 68 نقطه نمونه‌برداری (کاربری&amp;amp;rlm;های مرتع، زراعت، باغ و جنگل به&amp;amp;rlm;ترتیب 45، 13، 8 و 2 نقطه) اندازه‌گیری و بر اساس عامل فرسایش‌پذیری ویلیامز در سه کلاس طبقه‌بندی شدند. تفاوت ویژگی&amp;amp;rlm;های فیزیکی در کلاس‌های فرسایش‌پذیری با استفاده از تحلیل ANOVA انجام شد. شاخص&amp;amp;rlm;های کیفیت فیزیکی خاک (SQI) با استفاده از توابع نمره‌دهی خطی و غیرخطی و با روش‌های ساده و وزنی برای مجموعه داده کامل (TDS) و مجموعه داده حداقل (MDS) محاسبه و با تحلیل تشخیصی مقایسه شدند. نتایج تحلیل PCA سه مؤلفه اصلی را شناسایی کرد که 83 درصد از واریانس کل داده‌ها را تبیین نمود. در TDS درصد شن، میانگین وزنی قطر ذرات اولیه (MWDp) و میانگین وزنی قطر خاک&amp;amp;rlm;دانه&amp;amp;rlm;ها با الک خشک (MWDdry) بیشترین وزن را به&amp;amp;rlm; خود اختصاص دادند (W = 0.12, p &amp;amp;lt; 0.01). همچنین درMDS ، درصد شن (W = 0.57, p &amp;amp;lt; 0.01) مهم‌ترین عامل بود و پس از آن میانگین هندسی قطر خاک&amp;amp;rlm;دانه&amp;amp;rlm;ها با الک تر (GMDwet) و MWDdry قرار گرفتند (به&amp;amp;rlm;ترتیب p &amp;amp;lt; 0.01; W = 0.32, W = 0.10). بدین&amp;amp;rlm;ترتیب در مقیاس TDS توزیع اندازه ذرات اولیه خاک به‌ویژه درصد شن و متوسط اندازه خاک&amp;amp;rlm;دانه&amp;amp;rlm;ها به&amp;amp;rlm;ویژه MWDdry و در مقیاس MDS نیز درصد شن، مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده افزایش کیفیت فیزیکی خاک بر مبنای شاخص فرسایش‌پذیری بودند. نتایج حاصل از تحلیل تشخیص نیز نشان داد که بهترین شاخص کیفیت فیزیکی برای فرسایش‌پذیری خاک مربوط به نمره‌دهی خطی با روش وزنی در TDS بود (SQI - 2). پایداری ساختمان خاک و PSD ابزارهای مؤثری برای پایش کیفیت فیزیکی خاک بر مبنای فرسایش&amp;amp;rlm;پذیری هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پاسخ‌های رشدی و فیزیولوژیک برموداگراس در سامانه پالایش الکتروسینتیک&amp;ndash;زیست‌پالایی خاک آلوده به نفت با منحنی سطح پاسخ</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108387.html</link>
      <description>آلودگی خاک به نفت خام از پیچیده‌ترین چالش‌های محیط‌زیستی و نیازمند بهره‌گیری از رویکردهای جدیده برای اصلاح خاک می‌باشد. در این پژوهش، یک سامانه چندفازی و هم‌افزا شامل الکتروسینتیک (ولتاژ الکتریکی در سطوح 0، 5/1 و 3 ولت بر سانتی‌متر)، گیاه‌پالایی با گیاه برموداگراس و زیست‌پالایی با کنسرسیوم باکتری&amp;amp;ndash;جلبک (باکتری سودوموناس فلئورسانس و جلبک کلرولا) و در سطوح رطوبتی 60، 80 و 100 درصد ظرفیت مزرعه طراحی و اجرا شد تا کارایی آنها در پالایش خاک آلوده به سطوح 5/1، 3 و 5/4 درصد وزنی نفت خام ارزیابی شود. برای دستیابی به شرایط بهینه و مدل‌سازی اثر تیمارها بر شاخص‌های رشد و فیزیولوژیک گیاه (وزن تر و وزن خشک، ارتفاع گیاه، مساحت برگ و شاخص سبزینگی) از روش منحنی سطح پاسخ (RSM) استفاده شد. تحلیل‌ها نشان داد تعامل بین شدت میدان الکتریکی، سطح آلودگی و ساختار زیستی کنسرسیوم، الگوی پیچیده‌ای از پاسخ‌های گیاهی را رقم می‌زند و مدل‌های به‌دست‌آمده دارای R&amp;amp;sup2; تنظیم و پیش‌بینی‌شده بالا و بین 82/0 تا 99/0 بودند. در شرایط بهینه تمامی شاخص‌های رشد و فیزیولوژیک با کاربرد سیستم تلفیقی الکتروسینتیک-زیست‌پالایی افزایش یافت و بیشترین بهبود در متغیرها مورد مطالعه در نمونه‌های حاوی کنسرسیوم جلبک&amp;amp;ndash;باکتری به عنوان مهم‌ترین جنبه نوآورانه این پژوهش مشاهده شد. بیشینه میزان وزن ‌تر و ‌خشک، شاخص سبزینگی، ارتفاع گیاه و مساحت برگ در اجرای ۲۲ (آلودگی نفتی 5/1 درصد، جریان الکتریکی 5/1 ولت بر سانتی‌متر، تیمار بیولوژیکی 3 درصد کنسرسیوم جلبک (کلرلا)-باکتری (سودوموناس فلورسنس)) و رطوبت 80 درصد ظرفیت مزرعه) مشاهده شد که به‌ترتیب برابر با 10/50 و 67/20 گرم در گلدان، 50/70 و 50/45 سانتی‌متر و 90/4 سانتی‌متر مربع در گلدان بودند. نتایج نشان داد بهره‌گیری از سامانه یکپارچه الکتروسینتیک&amp;amp;ndash;زیستی&amp;amp;ndash;گیاهی در کنار روش‌های مدل‌سازی مانند RSM، می‌تواند رویکردی مؤثر و قابل توسعه برای مدیریت خاک‌های آلوده به نفت و افزایش تاب‌آوری گیاه در این خاک‌ها فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه کارآیی یک کود آلی-معدنی کندرهش با کودهای رایج بر عملکرد ذرت علوفه‌ای در مزرعه</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108388.html</link>
      <description>هدف این تحقیق تعیین میزان کارآیی کود آلی-معدنی کندرهش مبتنی بر لئوناردیت در مقایسه با کودهای رایج برای تغذیه ذرت در قالب دو آزمایش با طرح بلوک کاملا تصادفی بود. آزمایش اول شامل نیاز کودی ذرت باضافه (0B=، 300T1=، 500T2= و800 T3= kg/ha) کود کندرهش، و آزمایش دوم شامل 500 kg/ha کود کندرهش، باضافه (0B+=، 50R1=، 75 R2= و 100 R3=) درصد نیاز ذرت به NPK، در 4 تکرار و مجموعا 32 کرت در مزرعه بود. نتایج نشان داد که کارآیی نیتروژن، فسفر و پتاسیم در آزمایش دوم، بیش از کارآیی آنها در آزمایش اول بود. بالاتر بودن کارآیی نیتروژن، فسفر و پتاسیم هنگام استفاده از کود آلی-معدنی کندرهش به عنوان کود اصلی، باضافه مقادیر متفاوت از کودهای رایج موجب افزایش عملکرد پایان‌دوره نیز شد. کاربرد کود کندرهش به عنوان کود اصلی علاوه بر افزایش کارآیی عناصر غذایی NPK و افزایش عملکرد، موجب کاهش معنی‌دار pH نیز شد که احتمالا به بهبود دسترسی عناصر غذایی کم‌مصرف نیز کمک کرده است. میزان کارآیی نیتروژن، فسفر و پتاسیم در مرحله میان‌دوره هر دو آزمایش که گیاه کاملا استقرار نیافته است، بسیار پایین است، ولی در مرحله پایان‌دوره میزان کارآیی نیتروژن، فسفر و پتاسیم به شدت افزایش یافت. در مجموع بیش‌ترین کارآیی نیتروژن (%68/66N=) در تیمارR3، فسفر (%19/85P=) در تیمار شاهد B+، و پتاسیم در تیمارR3 (%87/8=K) در آزمایش دوم به دست آمد. به عنوان نتیجه‌گیری کلی می‌توان بیان داشت که کود آلی-معدنی کندرهش مورد آزمایش می‌تواند به عنوان یک کود کامل یا کمکی در تغذیه ذرت با عملکرد مناسب مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی چندهدفه کیفیت آب آبیاری ذرت علوفه ای با استفاده از الگوریتم NSGA-II با تلفیق مدل رگرسیونی اثرات متقابل و تحلیل سطوح پاسخ در کاربرد پساب شهری تصفیه شده</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108389.html</link>
      <description>بهره‌گیری از پساب شهری تصفیه‌شده در آبیاری ذرت علوفه‌ای، راهکاری اجتناب‌ناپذیر برای گذر از بحران کم‌آبی که البته این مهم با مخاطره تجمع فلزات سنگین در بافت گیاه میتواند همراه باشد. هدف این مطالعه، تعیین نسبت اختلاط بهینه آب چاه و پساب با رویکرد بهینه‌سازی چندهدفه به‌منظور دستیابی هم‌زمان به بیشینه عملکرد ذرت علوفه ای و کمینه غلظت عناصر نیکل (Ni)، روی (Zn)، کادمیم (Cd) و سرب (Pb) بود. داده‌های مزرعه‌ای سه‌ساله (۱۴۰۱-۱۳۹۹) از یک آزمایش لایسیمتری در بابلسر، مشتمل بر پنج تیمار اختلاط (۰ تا ۱۰۰ درصد پساب) استخراج گردید. در گام نخست، مدل رگرسیونی اثرات متقابل کامل با میانگین ضریب تعیین تعدیل‌شده 9968/0 میان شش پارامتر کیفیت آب (EC، Na+، SAR، Mg2+، Ca2+ و H) اهداف پنج‌گانه تدوین شد. در ادامه، الگوریتم ژنتیک چندهدفه NSGA-II با ۵۰۰ جمعیت و ۱۰۰۰ نسل، جبهه پارتو شامل ۵۰۰ راه‌حل نامغلوب را استخراج نمود. تحلیل حساسیت ترکیبی، غلظت سدیم را با ضریب 232/0- به‌عنوان تأثیرگذارترین متغیر در ایجاد توازن میان عملکرد و سمیت معرفی کرد. حال آنکه نسبت جذب سدیم (SAR) با ضریب 207/0+ در رتبه دوم اهمیت قرار گرفت. راه‌حل متعادل منتخب از جبهه پارتو، نسبت اختلاط ۲۳ درصد پساب با ۷۷ درصد آب چاه را پیشنهاد داد. این راه‌حل با ثبت عملکرد 54/24 تن در هکتار (33/0 درصد فراتر از تیمار پساب خالص)، غلظت سرب را از 85/46 به 19/14 و کادمیم را از 39/8 به 96/0 میکروگرم بر گرم کاهش داد (به‌ترتیب ۷۰ و ۸۹ درصد بهبود). تحلیل سطوح پاسخ چندهدفه نیز رفتار دوگانه سدیم (ایفای نقش عنصر سودمند در غلظت پایین و تشدید سمیت در غلظت بالا) را تأیید نمود. چارچوب پیشنهادی، ابزاری قابل اتکا برای مدیریت پایدار منابع آب نامتعارف در کشاورزی محسوب می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر کارایی و محدودیت‌های طیف‌سنجی مرئی- مادون قرمز نزدیک در برآورد ویژگی‌های خاک‌های مناطق خشک و نیمه‌خشک</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108390.html</link>
      <description>طیف‌سنجی مرئی&amp;amp;ndash; مادون‌قرمز نزدیک (Vis&amp;amp;ndash;NIR) در سال‌های اخیر به‌عنوان روشی سریع، غیرمخرب و نسبتاً کم‌هزینه، کاربرد گسترده‌ای در برآورد ویژگی‌های خاک و توسعه نقشه‌برداری رقومی خاک پیدا کرده است. این مقاله با هدف مرور و تحلیل کارایی و محدودیت‌های این فناوری در برآورد ویژگی‌های خاک‌های مناطق خشک و نیمه‌خشک، مطالعات انجام‌شده در ایران و جهان را بررسی کرده و جنبه‌های مختلف شامل اصول طیف‌سنجی، آماده‌سازی نمونه، روش‌های پیش‌پردازش، الگوریتم‌های مدل‌سازی و رویکردهای تلفیق داده‌ها را تحلیل می‌کند. نتایج این مرور نشان داد که Vis&amp;amp;ndash;NIR در برآورد ویژگی‌هایی مانند ماده آلی، بافت، رطوبت، هدایت الکتریکی و کربنات کلسیم، به‌ویژه در صورت استفاده از الگوریتم‌های پیشرفته یادگیری ماشین، عملکرد مطلوبی دارد. با این حال، در خاک‌های مناطق خشک و نیمه‌خشک، وجود مقادیر زیاد کربنات، گچ و شوری، همراه با تنوع کانی‌شناسی و تفاوت در روش‌های پیش‌پردازش و مدل‌سازی، موجب کاهش دقت و قابلیت تعمیم مدل‌ها می‌شود. بررسی مطالعات همچنین نشان داد که اختلاف قابل‌توجه دقت پیش‌بینی در پژوهش‌های مختلف، بیش از آنکه ناشی از نوع الگوریتم باشد، به کیفیت داده‌های مرجع، توسعه کتابخانه‌های طیفی بومی و اعتبارسنجی منطقه‌ای وابسته است. در مجموع، طیف‌سنجی Vis&amp;amp;ndash;NIR ظرفیت بالایی برای کشاورزی دقیق، مدیریت پایدار خاک و نقشه‌برداری رقومی دارد، اما توسعه کتابخانه‌های طیفی بومی، استانداردسازی روش‌های اندازه‌گیری و تلفیق داده‌های طیفی با اطلاعات سنجش از دور و متغیرهای محیطی، مهم‌ترین پیش‌نیازهای گسترش کاربرد عملی آن در خاک‌های مناطق خشک و نیمه‌خشک به شمار می‌روند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش زمانی سمیت نانوذرات نقره بر برخی شاخص‌های زیستی در دو خاک لومی شنی و رسی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108391.html</link>
      <description>ورود روزافزون نانوذرات نقره به اکوسیستم‌های خاکی، سلامت بیوشیمیایی و چرخه‌های بیوژئوشیمیایی را تهدید می‌کند. این پژوهش با هدف ارزیابی اکوتوکسیکولوژیک و پایش دینامیک زمانی نانونقره بر فعالیت آنزیم‌های خاک در دو بافت متفاوت انجام گرفت. انکوباسیون آزمایشگاهی به‌صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملاً تصادفی (CRD) اجرا گردید. متغیرهای مستقل شامل نوع بافت خاک (لوم‌شنی و رسی)، غلظت نانونقره (۰، ۱۰۰، ۵۰۰ و ۱۰۰۰ میلی‌گرم بر کیلوگرم) و زمان انکوباسیون (۷، ۲۴ و ۷۲ روز) بودند. پویایی آنزیم‌های اوره‌آز، فسفاتاز اسیدی و قلیایی به‌عنوان شاخص‌های زیستی اندازه‌گیری شد. نتایج نشان داد شدت بازدارندگی نانونقره تابع بافت خاک و زمان است. در خاک لومی‌شنی، آنزیم اوره‌آز به‌شدت آسیب‌پذیر بود؛ به‌طوری‌که غلظت ۱۰۰۰ میلی‌گرم نانونقره، فعالیت آن را در روزهای ۷ و ۲۴ به‌ترتیب ۵۴ درصد نسبت به تیمار شاهد کاهش داد. در مقابل، خاک رسی ظرفیت بافری بالایی نشان داد. پدیده هورمسیس بسیار شدیدی برای آنزیم فسفاتاز قلیایی در خاک رسی مشاهده شد؛ به‌نحوی‌که کاربرد ۱۰۰ میلی‌گرم نانونقره در روز ۷ باعث جهش ۱۰۹ درصدی فعالیت نسبت به شاهد گردید و این تحریک در روزهای ۲۴ و ۷۲ در سطح افزایش ۲۱ درصدی پایدار ماند. در خصوص فسفاتاز اسیدی در خاک رسی، بازدارندگی آلاینده ۱۰۰۰ میلی‌گرم در روز ۲۴ تقریباً به‌طور کامل بازیابی گردید (تنها ۸ درصد افت)، اما در روز ۷۲ مجدداً افت ۱۶ درصدی ثبت شد. به نظر می‌رسد کلوئیدهای رس و کربن آلی با مکانیسم کلاته‌سازی و کاهش زیست‌فراهمی، نقش حیاتی در تعدیل سمیت نانونقره ایفا می‌کنند. خاک‌های سبک در غیاب این سد حفاظتی به‌شدت آسیب‌پذیرند. با این وجود، پایش زمانی نشان داد که فرآیند پیرشدگی آلاینده حتی در خاک‌های غنی از کلوئید نیز می‌تواند یک ریسک اکولوژیک خاموش در بلندمدت محسوب شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی کوتاه‌مدت[AM1.1] شاخص‌های اقلیمی ـ اقیانوسی AMOو NAO بر پایه روش‌های نوین</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108392.html</link>
      <description>پیش‌بینی‌پذیری شاخص‌های دورپیوندی اقیانوس&amp;amp;ndash;جو به‌سبب تفاوت بنیادین میان حافظه حرارتی اقیانوس و آشوب‌پذیری جو، با عدم‌قطعیت قابل‌توجهی همراه است. این پژوهش با هدف بازسازی و پیش‌بینی کوتاه‌مدت شاخص‌های نوسان چنددهه‌ای اطلس (AMO) و نوسان اطلس شمالی (NAO)، چارچوب یکپارچه و داده‌محور RIMEF را بر ۹۱۲ مشاهده ماهانه طی ژانویه ۱۹۵۰ تا دسامبر ۲۰۲۵ پیاده‌سازی کرد. داده‌های دمای سطح دریا از ERSSTv6 و میدان‌های فشار سطح دریا و ارتفاع ژئوپتانسیل ۵۰۰ هکتوپاسکال از ERA5 استخراج شدند. AMO در محدوده صفر تا ۷۰ درجه شمالی با وزن‌دهی کسینوسی عرض جغرافیایی و حذف مؤلفه گرمایش جهانی بازسازی شد؛ NAO نیز با تحلیل توابع متعامد تجربی بر ناهنجاری‌های فشار در محدوده ۲۰ تا ۸۰ درجه شمالی و ۹۰ درجه غربی تا ۴۰ درجه شرقی استخراج گردید. بردار پیش‌بین شامل وقفه‌های یک تا شش‌ماهه، میانگین‌های متحرک، مؤلفه‌های فاز و روند و شاخص‌های AO، PDO NINO3.4 بود. مدل‌های RidgeCV، ElasticNetCV، Extra Trees، Random Forest و HistGradientBoosting در افق‌های یک، سه، شش و دوازده‌ماهه با اعتبارسنجی زمانی مبدأ غلتان ارزیابی شدند. نتایج نشان داد ElasticNetCV برای AMO در افق یک‌ماهه کمترین خطا را با RMSE=0/621ثبت کرد و RidgeCV در افق سه‌ماهه با0/772 RMSE=برتر بود. برای NAO، بهترین RMSE در افق‌های یک و سه‌ماهه به‌ترتیب 1/032 و 1/059به‌دست آمد. دقت فاز نیز از 0/592 به 0/515 کاهش یافت. نوآوری پژوهش، تلفیق بازسازی شاخص‌ها، مهندسی ویژگی چندمقیاسه، اعتبارسنجی عاری از نشت، تبیین‌پذیری SHAP و کمی‌سازی عدم‌قطعیت در چارچوبی واحد است. یافته‌ها استفاده از مدل‌های منظم‌شده برای AMO و پیش‌بینی احتمالاتی برای NAO را توصیه می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه درشت ساختاری و ریزساختاری بنتونیت تثبیت‌شده با ژئوپلیمر بر پایه پودر شیشه بازیافتی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108447.html</link>
      <description>افزودنی‌های شیمیایی و پلیمری با تغییر ویژگی‌های مقاومتی و بهبود ریزساختار، می‌توانند رفتار خاک‌های رسی را بهبود بخشند. در این پژوهش، از یک ژئوپلیمر بر پایه پودر شیشه بازیافتی برای اصلاح مقاومت و پاسخ ساختاری یک خاک رسی متورم‌شونده استفاده شد. خاک مورد آزمایش، بنتونیتی بود که کانی رسی غالب آن مونت‌موریلونیت بود. نمونه‌های تثبیت‌شده با درصدهای مختلف ژئوپلیمر (بر حسب وزن خشک) ساخته شدند و به مدت ۷ و ۲۸ روز عمل‌آوری شدند. تحلیل‌های ریزساختاری و کلان‌ساختاری هر دو انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد که میزان بهینه پودر شیشه بازیافتی، ۱۵ درصد وزن خشک خاک است. نمونه‌های حاوی ۴۰ درصد ژئوپلیمر، بیشترین شکل‌گیری فازهای آمورف و تغییرات در الگوهای پراش اشعه ایکس را از خود نشان دادند. نتایج به‌دست‌آمده برای تثبیت خاک‌های رسی متورم‌شونده یا مسئله‌دار کاربرد دارد. بررسی‌ها حاکی از پاسخ مقاومتی غیریکنواخت بود: مقاومت فشاری تک‌محوره از 1/2 کیلوگرم بر سانتی‌متر مربع (خاک تثبیت‌نشده) به 19/23 کیلوگرم بر سانتی‌متر مربع در ۱۵ درصد پودر شیشه بازیافتی افزایش یافت، در ۲۰ درصد به 43/12 کیلوگرم بر سانتی‌متر مربع کاهش پیدا کرد و سپس در ۴۰ درصد به 22/63 کیلوگرم بر سانتی‌متر مربع جهش یافت (مقادیر مربوط به ۲۸ روز عمل‌آوری). افزایش مقاومت در ۲۸ روز به‌طور پیوسته بیشتر از ۷ روز بود و با افزایش درصد پودر شیشه بازیافتی، رفتار نمونه‌ها از حالت نرم (شکل‌پذیر) به حالت ترد تغییر کرد. از منظر محیط زیستی و اقتصادی، این نتایج به دلیل استفاده از مواد دوست‌دار محیط زیست و اجزای حاصل از پسماند، حائز اهمیت ویژه‌ای هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تخریب درختچه‌زار و تبدیل آن به علفزار و اراضی زراعی بر مشخصه‌های خاک</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108448.html</link>
      <description>در مناطق نیمه‌خشک، درختچه‌زارها از مهم‌ترین انواع پوشش گیاهی بوده و نقش اساسی در پایداری چرخه عناصر غذایی خاک دارند. با وجود مطالعات متعدد درباره تأثیر پوشش‌های گیاهی بر خاک، اطلاعات مربوط به تخریب درختچه‌زارها محدود است. در این پژوهش، ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک در رویشگاه درختچه‌زار و کاربری‌های حاصل از تبدیل آن (۳۰ سال پیش) شامل علفزار، گندم‌زار و جوزار بررسی شد. نمونه‌برداری از خاک در سه عمق ۰-۱۰، ۱۰-۲۰ و ۲۰-۳۰ سانتی‌متری انجام و از هر رویشگاه ۳۶ نمونه جمع‌آوری شد. نتایج نشان داد، تخریب درختچه‌زار موجب افزایش جرم مخصوص ظاهری، شن، سیلت، دما و کاهش تخلخل، پایداری خاکدانه‌ها و رطوبت خاک شده است. همچنین مقادیر pH، هدایت الکتریکی، کربن، نیتروژن، فسفر، پتاسیم، کلسیم و منیزیم قابل جذب در علفزار و اراضی زراعی به‌طور معنی‌داری کمتر از درختچه‌زار بود. درحالیکه بیشترین نسبت C/N در جوزار مشاهده شد. فراوانی کرم‌های خاکی، نماتدها، پروتوزوئرها، باکتری‌ها و قارچ‌ها، همچنین تنفس و زیتوده‌های میکروبی در درختچه‌زار بیشترین مقدار را داشت. در مقابل، ضریب متابولیک و شاخص دسترسی به کربن در جوزار بالاتر بود. نتایج نشان داد که در مناطق نیمه‌خشک تخریب پوشش‌های درختچه‌ای و جایگزینی آن با اراضی زراعی جو، با تشدید فرآیندهای تخریب و کاهش معنادار عملکرد خاک همراه است. در همین راستا حفاظت از این رویشگاه‌ها باید در اولویت مدیریت منابع طبیعی قرار گیرد. در عین حال، در اراضی تخریب‌یافته، جایگزینی کاربری‌های زراعی کم‌تنش‌تر مانند گندم‌زار نسبت به جوزار می‌تواند تا حدی به بهبود ویژگی‌های خاک و کاهش شدت کیفیت آن کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد زمانی-مکانی تبخیر و تعرق واقعی حوزه آبریز هیرمند با استفاده از الگوریتم سبال (SEBAL) و داده‌های سنجش از دور</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108472.html</link>
      <description>تبخیروتعرق واقعی (ETa) مهم‌ترین جزء بیلان آب در حوزه‌های خشک و نیمه‌خشک است که تعیین کمّی آن برای مدیریت پایدار منابع آب ضروری است. در این پژوهش، توزیع زمانی-مکانی ETa حوزه آبریز هیرمند (مساحت حدود ۲۸۰ هزار کیلومتر مربع) در سال ۲۰۲۳ با اجرای الگوریتم بیلان انرژی سطحی (SEBAL) در بستر پلتفرم گوگل ارث انجین (GEE) برآورد شد. داده‌های ورودی شامل بازتاب سطحی (MOD09GA)، دمای سطح زمین (MOD11A1) و پارامترهای جوی ERA5-Land بودند. میانگین ETa سالانه حوزه ۶۷۰ میلی‌متر در سال برآورد شد که از الگوی کاهشی مشخص از بالادست کوهستانی (بیش از ۱۱۰۰ میلی‌متر در سال) به پایین‌دست بیابانی (کمتر از ۱۰۰ میلی‌متر در سال) پیروی می‌کند. بیشینه فصلی در بهار (۷۴۵ میلی‌متر بر فصل) و کمینه در زمستان (نزدیک به صفر) مشاهده شد. تحلیل همبستگی نشان داد که تابش خالص (R = +0.703) و دمای سطح زمین (R = &amp;amp;minus;0.933) به‌ترتیب قوی‌ترین همبستگی مثبت و منفی را با ETa دارند، در حالی که NDVI (R = +0.372) و آلبدو (R = &amp;amp;minus;0.053) همبستگی ضعیف‌تری نشان دادند. اعتبارسنجی در مقایسه با محصول MOD16 ضریب همبستگی R = 0.858 و ضریب تعیین R&amp;amp;sup2; = 0.736 را نشان داد که الگوی مکانی مناسبی را تأیید می‌کند. بیش‌برآورد سیستماتیک SEBAL نسبت به MOD16 (PBIAS = +283.9%) به تفاوت رویکرد محاسباتی دو مدل و کم‌برآورد شناخته‌شده MOD16 در مناطق خشک نسبت داده می‌شود. یافته‌های این پژوهش می‌تواند چارچوب کمّی مناسبی برای مدیریت منابع آب حوزه فرامرزی هیرمند فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تنوع صفات زایشی و ارتباط آن با متغیرهای خاکی و اقلیمی در جمعیت‌های وحشی بادام کوهی (Amygdalus scoparia) در غرب استان قم</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108473.html</link>
      <description>سابقه و هدف: تنوع صفات زایشی در گونه‌های چوبی مناطق خشک، اطلاعات کلیدی برای درک پتانسیل زادآوری و بقای جمعیت‌ها در شرایط تغییر اقلیم فراهم می‌کند. با این حال، دانش موجود درباره تنوع صفات زایشی بادام کوهی (Amygdalus scoparia) در ایران اندک است. این پژوهش برای نخستین بار تنوع فنوتیپی صفات زایشی را در شش جمعیت طبیعی از این گونه در غرب استان قم بررسی کرده است. مواد و روش‌ها: هفت صفت زایشی به همراه هفت متغیر محیطی در ۷۲ پلات اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس یک‌طرفه، آزمون تعقیبی توکی، تحلیل مؤلفه‌های اصلی و همبستگی پیرسون تحلیل شدند. یافته‌ها: بیشترین تنوع صفات زایشی در جمعیت‌های دستجرد و زواریان مشاهده شد. همبستگی بین طول گل و تعداد گل مثبت و قوی بود (r = 0.738, p &amp;amp;lt; 0.001)، در حالی که همبستگی بارش با صفات زایشی ضعیف و غیرمعنی‌دار بود (r = -0.116 و r = 0.142، p &amp;amp;gt; 0.05). متغیرهای خاکی به‌ویژه هدایت الکتریکی و پتاسیم نقش بیشتری در تبیین تغییرات صفات داشتند. pH خاک با طول کاسبرگ همبستگی منفی داشت. دو مؤلفه نخست تحلیل مؤلفه‌های اصلی در مجموع ۹۵٫۴۴ درصد از واریانس صفات زایشی را تبیین کردند. جمعیت‌های مرتفع دارای گل‌های درشت‌تر ولی تعداد گل کمتری بودند. نتیجه‌گیری: تنوع فنوتیپی بالای صفات زایشی در جمعیت‌های دستجرد و زواریان، این جمعیت‌ها را به عنوان اولویت‌های حفاظتی و نامزدهای مناسبی برای مطالعات ژنتیکی آینده معرفی می‌کند. متغیرهای خاکی شامل هدایت الکتریکی، پتاسیم و نیتروژن نقش تعیین‌کننده‌تری در تنوع صفات زایشی داشتند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی پاسخ عملکرد دانه و برخی صفات زراعی و فیزیولوژیک آفتابگردان به سطوح آبیاری، هیومیک و سالیسیلیک اسید</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108474.html</link>
      <description>به منظور بررسی تأثیر سطوح آبیاری، هیومیک و سالیسیلیک‌اسید بر برخی صفات زراعی، فیزیولوژیک و عملکرد آفتابگردان، آزمایشی به صورت اسپلیت فاکتوریل بر پایه بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار درمزرعه تحقیقاتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند اجرا شد. در این پژوهش، آبیاری به‌عنوان فاکتور اصلی در دو سطح 120 و 240 میلی‌متر تبخیر تجمعی از تشتک تبخیر و اسید هیومیک در سه سطح صفر، 20 و 40 لیتر در هکتار و اسید سالیسیلیک در دو سطح صفر و 75/0 میلی‌مولار به‌عنوان فاکتورهای فرعی در نظر گرفته شدند. صفات مورد بررسی شامل ارتفاع بوته، قطر ساقه، تعداد برگ در بوته، قطر طبق، عدد کلروفیل‌متر در زمان گلدهی، هدایت روزنه‌ای در زمان گلدهی، عملکرد دانه و کارایی مصرف آب دانه بود. نتایج نشان داد که اثر آبیاری بر ارتفاع بوته، قطر طبق، هدایت روزنه‌ای و عملکرد دانه معنی‌دار بود. بیشترین ارتفاع بوته (88 سانتی‌متر)، قطر طبق (8/87 سانتی‌متر)، هدایت روزنه‌ای در زمان گلدهی (6/103 میلی‌مول بر متر مربع در ثانیه) و عملکرد دانه (9/1126 کیلوگرم در هکتار) در سطح آبیاری 120 میلی متر تبخیر تجمعی از تشتک تبخیر حاصل شد. اثر سالیسیلیک اسید بر عدد کلروفیل‌متر در زمان گلدهی نیز معنی‌دار بود، به‌طوری‌که بیشترین مقدار این صفت در تیمار شاهد (44) مشاهده شد. سایر اثرات ساده و متقابل بر صفات مورد مطالعه معنی‌دار نبود. به‌طور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که در شرایط این آزمایش، آبیاری پس از 120 میلی‌متر تبخیر تجمعی از تشتک تبخیر، بدون مصرف اسید هیومیک و اسید سالیسیلیک، مناسب‌ترین تیمار برای دستیابی به عملکرد دانه بالاتر آفتابگردان در منطقه بیرجند بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عملکرد، کیفیت علوفه و فعالیت آنزیم‌های کاتالاز و گایاکول پراکسیداز در ذرت (Zea mays L.) تحت تأثیر شکل نیتروژن در کشت بدون خاک</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108536.html</link>
      <description>افزایش عملکرد و بهبود کیفیت علوفه ذرت از اهمیت زیادی در تغذیه دام برخوردار است. این پژوهش تأثیر نسبت‌های مختلف آمونیوم به نیترات (صفر به ۱۰۰، ۵/۱۲ به ۵/۸۷، ۲۵ به ۷۵، ۵/۳۷ به ۵/۶۲ و ۵۰ به ۵۰) را بر عملکرد و کیفیت علوفه دو رقم ذرت (سینگل کراس ۷۰۴ و ۴۱۰) در کشت بدون خاک بررسی کرده است. نتایج حاکی از برهمکنش معنی‌دار بین نسبت آمونیوم به نیترات و رقم بر اکثر صفات مورد بررسی بود. بیشترین غلظت نیتروژن شاخساره در رقم ۷۰۴ و نسبت ۵/۳۷ به ۵/۶۲ مشاهده شد که ۷۲ درصد افزایش معنی‌دار نسبت به شاهد نشان داد. همچنین بیشترین غلظت فسفر (۲/۳ برابر شاهد) در رقم ۷۰۴ و نسبت ۵۰ به ۵۰ (بدون تفاوت معنی‌دار با رقم ۴۱۰) مشاهده شد. روند افزایش غلظت منگنز و روی در رقم ۷۰۴ تا نسبت ۵/۳۷ به ۵/۶۲ و غلظت آهن تا نسبت 25 به 75 ادامه داشت. بیشترین وزن خشک شاخساره (90/168 گرم در بوته) در نسبت 25 به 75 و بیشترین پروتئین خام (۵۶/۱۶ درصد) در نسبت ۵/۳۷ به ۵/۶۲ رقم 704 حاصل شد. بیشترین فعالیت آنزیم‌های کاتالاز و گایاکول پراکسیداز در نسبت ۵۰ به ۵۰ مشاهده شد. در نسبت 5/37 به 5/62 میزان الیاف نامحلول در شوینده خنثی، چربی و خاکستر به ترتیب 2/43%، 81 % و 3/33% در مقایسه با شاهد افزایش معنی‌دار و کربوهیدرات‌های محلول 6/4 برابر شاهد بود. به نظر می‌رسد نسبت ۵/۳۷ به ۵/۶۲ آمونیوم به نیترات و رقم سینگل کراس ۷۰۴ بهترین تعادل را بین عملکرد و کیفیت علوفه در کشت بدون خاک فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه برخی مدل های یادگیری ماشین در برآورد و نقشه برداری رقومی کربن آلی خاک (مطالعه موردی: شرق استان خوزستان)</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108561.html</link>
      <description>با توجه به تغییرپذیری مکانی بالای کربن آلی خاک (SOC) به‌عنوان شاخصی کلیدی در ارزیابی کیفیت خاک، پهنه‌بندی دقیق این ویژگی در مقیاس منطقه‌ای ضروری است. هدف این پژوهش مقایسه کارایی مدل‌های جنگل تصادفی (RF)، رگرسیون کریجینگ (RK) و گرادیان تقویت شده (XGBoost) و تعیین مهمترین عومل کنترل‌کننده SOC در حوضه آبخیز سد کارون ۳ بود. بر این اساس، 158 نمونه خاک سطحی مرکب (۰ تا ۵ سانتی‌متر) با روش ابرمکعب لاتین مشروط (cLHS) برداشت شد. پس از آماده‌سازی نمونه‌ها، برخی ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک شامل فراوانی ذرات شن، سیلت و رس، قابلیت هدایت الکتریکی (EC)، pH، کربنات کلسیم معادل (CCE) و جرم مخصوص ظاهری (BD) به روش‌های استاندارد آزمایشگاهی اندازه‌گیری شدند. همچنین، مجموعه‌ای از 31 متغیر کمکی اعم از شاخص‌های توپوگرافی، طیفی، اقلیمی و ویژگی‌های خاک پس از حذف متغیرهای با واریانس نزدیک به صفر، دارای همبستگی بالا (8/0 &amp;amp;le; r) و با مقدار 10 &amp;amp;lt; VIF، برای مدل‌سازی تغییرپذیری مکانی SOC استفاده شدند. نتایج نشان داد که مدل XGBoost با بیشترین ضریب تبیین ( 628/0 = R2)، کمترین میزان خطا (473/0 = RMSE و 316/0 = MAE) و بالاترین نسبت عملکرد به بازه چارکی (98/1 = RPIQ) کارایی بهتری نسبت به دو مدل دیگر داشت. متغیرهای BD، CCE، شاخص کربنات (Carb.Ind)، شاخص رطوبت تفاوت نرمال شده (NDMI) و فاکتور طول شیب (LS-Factor) بیشترین اهمیت را در توزیع SOC نشان دادند. نقشه‌های پراکنش SOC در منطقه نشان داد که شمال و شمال غربی منطقه بیشترین مقادیر و مناطق مرکزی، جنوبی و جنوب شرقی کمترین مقادیر SOC را دارند. نقشه‌های عدم قطعیت نشان داد که پیش‌بینی-های ارائه شده در بخش‌هایی از شمال‌غرب، شرق و جنوب منطقه، عدم‌قطعیت بیشتری برخوردارند. به‌طورکلی، می‌توان نتیجه‌گیری نمود که استفاده همزمان از نقشه‌های پیش‌بینی و عدم قطعیت آن‌ها علاوه برای آگاهی از مقدار برآوردشدۀ SOC، برای ارزیابی میزان اعتماد به نتایج ضروری است. ‌</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگهداشت آب باران تحت تأثیر تغییر کاربری زمین در برخی خاکهای منطقه نیمه‌خشک</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108562.html</link>
      <description>کمبود آب که چالش اساسی برای تولید محصولات کشاورزی در کشتزارهای دیم در منطقه نیمه‌خشک است، می‌تواند تحت تأثیر روش‌های مدیریتی باشد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر تغییر کاربری زمین بر ساختمان خاک و نگهداشت آب باران در برخی عرصه‌های مناطق نیمه‌خشک انجام شد. آزمایش در هفت عرصه تحت دو نوع کاربری زمین (مرتع و کشتزار دیم) انجام شد. در مجموع 21 نمونه خاک (صفر تا 30 سانتی‌متر) برای تعیین ویژگی‌های خاک و نگهداشت آب باران از عرصه‌ها برداشت شد و ویژگی‌های فیزیکی خاک مانند توزیع اندازه ذرات، اندازه و پایداری خاکدانه، چگالی ظاهری، تخلخل درشت و هدایت هیدرولیکی در آزمایشگاه تعیین شدند. نگهداشت آب در فلوم‌های فرسایشی به ابعاد 5/0 متر در 1 متر تحت باران شبیه‌سازی شده با شدت 50 میلی-متر بر ساعت به مدت 60 دقیقه اندازه‌گیری شد. بر اساس نتایج، بافت خاک عرصه‌ها شامل لوم رسی، لوم رس سیلتی، لوم رس شنی، لوم سیلتی، لوم، لوم شنی و شن لومی بود. تغییر کاربری زمین، به‌ویژه در خاک‌های با بافت متوسط مانند لوم، لوم سیلتی و لوم شنی منجر به تضعیف ساختمان خاک و کاهش نگهداشت آب باران شد. کمترین تغییرات نگهداشت آب باران در خاک‌ شن لومی (1/0 درصد) و بیشترین آن در خاک لوم سیلتی (4/5 درصد) بود. رابطه مستقیمی بین هدایت هیدرولیکی و اندازه ساختمان خاک وجود داشت (44/0 =r). این پژوهش نشان داد که تغییر کاربری مراتع در منطقه نیمه‌خشک ساختمان خاک را تخریب کرده، منجر به افت نفوذپذیری و کاهش نگهداشت آب باران به‌ویژه در خاک‌های با بافت متوسط می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر آتش‌سوزی کنترل‌شده بر پروفیل حرارتی-رطوبتی خاک و شبیه‌سازی چرخه کربن و نیتروژن با استفاده از مدل DNDC</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108707.html</link>
      <description>آتش سوزی یکی از مهم‌ترین اختلالات اکولوژیکی است که می‌تواند ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک را به‌طور قابل‌توجهی تحت تأثیر قرار دهد. شدت، مدت و فراوانی آتش، نوع پوشش گیاهی و شرایط محیطی از عوامل تعیین‌کننده در میزان و دامنه‌ی این تغییرات محسوب می‌شوند. در استان خوزستان، آتش‌سوزی‌های عمدی و مدیریتی در اراضی کشاورزی، به‌ویژه پس از برداشت نیشکر، به‌طور گسترده اجرا می‌شود. به منظور انجام این پژوهش، سه کاربری شامل کشت نیشکر، گندم و بوته‌زار بکر انتخاب شد و اثر آتش‌سوزی بر چهار تیمار اراضی شامل نیشکر (SAH)، گندم با بقایا (WCR)، گندم بدون بقایا (WRR) و بوته‌زار (BSA) بررسی گردید. نمونه‌برداری خاک از عمق 0 تا 10 سانتی‌متر، قبل و بعد از آتش‌سوزی انجام شد و ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک اندازه‌گیری شدند. همچنین، تغییرات دما در حین و پس از آتش‌سوزی در اعماق سطح تا 60 سانتی‌متر پایش شد. داده‌ها با استفاده از آزمون t زوجی تجزیه‌وتحلیل شدند. علاوه بر این، مدل DNDC برای ارزیابی تغییرات چرخه‌های کربن و نیتروژن خاک پیش و پس از آتش‌سوزی به‌کار گرفته شد. نتایج نشان داد که بیشترین افزایش دما در سطح خاک رخ داده و با افزایش عمق کاهش یافته است. در تیمار WCR، آتش‌سوزی موجب افزایش معنی‌دار هدایت الکتریکی و کاهش معنی‌دار نرخ نفوذ نهایی و تنفس میکروبی شد. در تیمار BSA، تغییرات شدیدتری مشاهده شد؛ به‌طوری‌که کربن آلی، نیتروژن کل، هدایت الکتریکی، رطوبت در نقطه پژمردگی، نرخ نفوذ نهایی و تنفس میکروبی به‌طور معنی‌دار کاهش یافتند، در حالی‌که جرم مخصوص ظاهری افزایش معنی‌داری نشان داد. نتایج مدل DNDC نیز کاهش چشمگیر کربن آلی و نیتروژن آلی خاک را در تیمارهای BSA و WCRدر بلند مدت نشان داد. آتش‌سوزی می‌تواند کیفیت خاک را به‌شدت کاهش دهد و در مناطق خشک و نیمه‌خشک مانند خوزستان، تهدیدی جدی برای پایداری اکوسیستم‌ها و مدیریت پایدار خاک به شمار می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سناریومحور و مکانی عملکرد سامانه توزیع آب در شبکه آبیاری با رویکرد تلفیقی Entropy&amp;ndash;PCA و شاخص عملکرد یکپارچه(IPI) ؛ مطالعه موردی: شبکه آبیاری جرقویه، مهیار</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108771.html</link>
      <description>ارزیابی عملکرد سامانه‌های توزیع آب سطحی در شبکه‌های آبیاری، به‌ویژه تحت شرایط کم‌آبی و کاهش قابلیت اتکای تأمین آب، نیازمند چارچوبی است که بتواند تغییرات عملکردی را به‌صورت هم‌زمان در ابعاد مکانی، سناریومحور و چندشاخصه تحلیل کند. با وجود اهمیت این موضوع، در بسیاری از ارزیابی‌های بهره‌برداری، تلفیق شاخص‌های عملکردی و شناسایی واحدهای بحرانی عمدتاً بدون توجه کافی به ناهمگنی مکانی و تغییر شدت کم‌آبی انجام می‌شود. هدف این پژوهش، توسعه و به‌کارگیری یک چارچوب ارزیابی چندمعیاره مکانی و سناریومحور برای تلفیق شاخص‌های عملکرد بهره‌برداری در شبکه آبیاری جرقویه&amp;amp;ndash;مهیار است. بدین منظور، عملکرد 675 واحد آبیاری مستقل بر پایه شاخص‌های کفایت، پایداری و راندمان در هشت سناریوی بهره‌برداری، شامل شرایط نرمال و هفت سطح کم‌آبی، ارزیابی شد. پس از هم‌جهت‌سازی و نرمال‌سازی شاخص‌ها، وزن آن‌ها با روش‌های عینی آنتروپی و تحلیل مؤلفه‌های اصلی (PCA) محاسبه و شاخص عملکرد یکپارچه (IPI) برای هر واحد و هر سناریو تعیین شد. نتایج نشان داد روش آنتروپی نسبت به تشدید کم‌آبی حساسیت بیشتری دارد؛ به‌طوری‌که وزن شاخص کفایت از 44/0 در سناریوی نرمال به 95/0 در سناریوی کم‌آبی بی‌سابقه افزایش یافت، در حالی که وزن‌های PCA تغییرات محدودتری نشان دادند. میانگین IPI در روش آنتروپی از 62/83 به 64/8 کاهش یافت، اما در روش PCA از 13/61 به 52/54 رسید. پهنه‌بندی مکانی نیز نشان داد که در سناریوهای شدید، روش آنتروپی گسترش کلاس بحرانی را آشکارتر، و روش PCA آن را به‌صورت تعدیل‌شده‌تر بازنمایی می‌کند. چارچوب پیشنهادی می‌تواند برای شناسایی واحدهای بحرانی، اولویت‌بندی مداخلات مدیریتی و پشتیبانی از تصمیم‌گیری بهره‌برداری به‌کار رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه سازی دبی آستانه منحنی سنجه رسوب دو خطی با استفاده از روش های الگوریتم ژنتیک و بیزی (مطالعه موردی: ایستگاه های تمر و رامیان استان گلستان)</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108772.html</link>
      <description>با توجه به پراکنش داده های دبی-غلظت رسوب در اغلب رودخانه ها برازش منحنی سنجه رسوب یک خطی مناسب نبوده و برای داده های با بزرگی متفاوت منحنی سنجه های متفاوتی برازش داده می شود. بدین منظور در این تحقیق اقدام به تعیین دبی آستانه با استفاده از روش های بیزی و الگوریتم ژنتیک و مقایسه آن با روش دبی میانه در دو ایستگاه هیدرومتری تمر و رامیان در استان گلستان گردید. پس از تهیه داده های دبی-رسوب برای روش بیزی مدل رگرسیون خطی بیزی بخشی در محیط نرم افزار WinBugs کد نویسی گردید. برای روش الگوریتم ژنتیک در هر دو ایستگاه مورد مطالعه دامنه نمونه برداری دبی آستانه برابر با دامنه میان چارکی (صدک ها 25 و 75) دبی ها مشاهداتی در نظر گرفته شد و پارامترهای الگوریتم ژنتیک شامل جمعیت اولیه 20 کروموزم، نرخ تولید مثل 70/0 درصد و جهش 3/0 در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد برای داده های آموزش و آزمون الگوریتم ژنتیک با داشتن مقادیر RMSE، ناش ساتکلیف و ضریب همبستگی به ترتیب برابر با . 2443، 16/0 و 46/0 در ایستگاه تمر و مقادیر RMSE، NSE و ضریب همبستگی به ترتیب برابر 1782، 35/0 و 77/0 برای ایستگاه رامیان عملکرد بهتری نسبت به روش های دبی میانه و بیزی داشته است. در مقایسه با روش بیزی مشاهده گردید دبی آستانه بدست آمده از روش الگوریتم ژنتیک در ایستگاه تمر بین صدک های 75 و 5/97 و برای ایستگاه رامیان بین صدک های 5/2 و 25 قرار می گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر کمپوست‌های مشترک بر قابلیت جذب برخی عناصر غذایی در دو خاک آهکی و اسیدی</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_108864.html</link>
      <description>کمپوست‌شدن مشترک با افزودنی‌های مختلف می‌تواند کیفیت کمپوست حاصله را بهبود بخشد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر شش نوع کمپوست مشترک منتخب بر pH، هدایت الکتریکی (EC) و غلظت قابل‌جذب فسفر، پتاسیم، آهن، روی، مس و منگنز در دو خاک آهکی و اسیدی، طی چهار‌ماهه انکوباسیون انجام شد. تیمارهای مورد استفاده شامل کمپوست پسماند شهری (MSW-compost)، کمپوست مشترک بیوچار در اندازه 1 تا 2 میلی‌متر (B1-2mm 10%)، کمپوست مشترک بیوچار فعال‌شده با سود (NaOH-AB 5%)، کمپوست مشترک بیوچار فعال‌شده با اسید سولفوریک (H₂SO₄-AB 10%)، کمپوست مشترک لئوناردیت (Leonardite 10%) و کمپوست مشترک زئولیت اصلاح‌شده با منیزیم (MgSO4-zeolite 10%) بود که هر یک در سه سطح (صفر، ۲ و ۴ درصد وزنی) به کار رفتند. نتایج نشان داد که در خاک آهکی، کاربرد کمپوست‌ سبب کاهش pH و افزایش EC گردید، درحالی‌که در خاک اسیدی، pH افزایش و EC تغییرات جزئی داشت. تیمار MSW-compost بیشترین غلظت فسفر، آهن، روی و مس را در هر دو خاک ایجاد کرد. بیش‌ترین غلظت پتاسیم در هر دو خاک مربوط به تیمار MgSO4-zeolite 10% بود که نشان‌دهنده کارایی بالای این افزودنی در نگهداشت پتاسیم است. کمپوست‌های مشترک بسته به نوع خاک نقش دوگانه‌ای ایفا کردند. در خاک آهکی باعث افزایش معنی‌دار غلظت آهن و منگنز شدند، در حالی‌که در خاک اسیدی باعث کاهش غلظت قابل‌جذب این عناصر گردیدند که می‌تواند نشانه‌ای از تعدیل سمیت باشد. به‌طورکلی، کاربرد سطح ۴ درصد کمپوست‌های مشترک بیوچار فعال‌شده و زئولیت اصلاح‌شده، بسته به نوع خاک، می‌تواند ضمن تعدیل محدودیت‌های تغذیه‌ای، گامی مؤثر در مدیریت پایدار حاصلخیزی خاک‌های آهکی و اسیدی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغذیه بهینه زعفران: مروری بر کاربرد کودهای شیمیایی، آلی، زیستی و تلفیق آن ها در تولید پایدار</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109024.html</link>
      <description>پاسخ زعفران (Crocus sativus L.) به نهاده‌های کودی در شرایط متفاوت خاکی و اقلیمی یکنواخت نیست و مطالعات گوناگون، نتایج متفاوتی درباره اثر کودهای شیمیایی، آلی، زیستی، تلفیقی و نانوکودها بر رشد، عملکرد و کیفیت این گیاه گزارش کرده‌اند. این مقاله با هدف مرور و تحلیل تطبیقی پژوهش‌های انجام‌شده درباره اثر کودهای شیمیایی، آلی، زیستی، تلفیقی و نانوکودها بر صفات کمی و کیفی زعفران تدوین شد. بررسی مطالعات نشان داد که کودهای شیمیایی، به‌ویژه منابع نیتروژن، فسفر و پتاسیم، در صورت مصرف متعادل و متناسب با نیاز گیاه و وضعیت خاک، می‌توانند رشد، عملکرد گل و کلاله و برخی ویژگی‌های بنه را بهبود دهند؛ بااین‌حال، مصرف نامتناسب یا بیش‌ازحد آن‌ها ممکن است کارایی مصرف عناصر را کاهش داده و مخاطرات زیست‌محیطی ایجاد کند. کودهای آلی و زیستی نیز، عمدتاً از طریق بهبود ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک و افزایش فراهمی عناصر غذایی، در بسیاری از شرایط موجب بهبود عملکرد و کیفیت زعفران شده‌اند؛ هرچند شدت پاسخ گیاه به نوع و کیفیت نهاده، ویژگی‌های خاک، شرایط اقلیمی و مدیریت مزرعه وابسته است. مقایسه نتایج نشان می‌دهد که مدیریت تلفیقی منابع کودی، با بهره‌گیری متوازن از کودهای شیمیایی، آلی و زیستی، در اغلب شرایط ظرفیت بیشتری برای افزایش کارایی مصرف نهاده‌ها، حفظ حاصلخیزی خاک و پایداری تولید نسبت به مصرف منفرد هر یک از منابع دارد. با وجود ظرفیت بالقوه نانوکودها، شواهد موجود درباره کارایی، مقدار مصرف بهینه و پیامدهای بلندمدت آن‌ها در زعفران هنوز محدود است. در مجموع، توصیه کودی برای زعفران باید به‌صورت منطقه‌محور و بر پایه آزمون خاک، ویژگی‌های بنه، شرایط اقلیمی، وضعیت مزرعه و هدف تولید تنظیم شود. توسعه راهبردهای تلفیقی تغذیه، همراه با ارزیابی بلندمدت اثر نهاده‌های آلی، زیستی و نوین، می‌تواند مسیر مناسبی برای ارتقای بهره‌وری و پایداری تولید زعفران فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر مواد ضد تعرق بر برخی از ویژگی‌های مورفولوژیکی، بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کاملینا (Camelina sativa) در تاریخ‌های مختلف کاشت</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109025.html</link>
      <description>گیاه کاملینا به دلیل نیاز آبی و کودی کم، دارای روغن با کیفیت خوراکی مطلوب است. لذا این تحقیق با هدف بررسی تاثیر مواد ضد تعرق بر صفات آنتی‌اکسیدانی، بیوشیمیایی و کیفیت روغن کاملینا در تاریخ‌های مختلف کاشت انجام شد. آزمایش به‌صورت کرت‌های خردشده بر پایه طرح بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد. چهار تاریخ کاشت (۱۵ فروردین، ۳۰ فروردین، ۱۵ اردیبهشت و ۳۰ اردیبهشت) به عنوان عامل اصلی و سطوح مختلف مواد ضد تعرق (سالیسیلیک اسید، سولفات روی، شاهد، پاکلوبوترازول و آترازین) به عنوان عامل فرعی در نظر گرفته شدند. اثر متقابل تاریخ کاشت و کاهنده‌های تعرق بر عملکرد دانه معنی‌دار بود. بیشترین عملکرد دانه (5/1275 کیلوگرم در هکتار) در تاریخ کاشت ۳۰ فروردین و مصرف سالیسیلیک اسید به دست آمد که ۴۳ درصد بیشتر از کمترین عملکرد (9/710کیلوگرم در هکتار) مربوط به تاریخ کاشت ۳۰ اردیبهشت و مصرف آترازین بود. اثر متقابل بر پرولین نیز معنی‌دار بود؛ بیشترین پرولین (69/2 میکرومول بر گرم وزن تر) در تاریخ کاشت ۳۰ اردیبهشت و مصرف سولفات روی مشاهده شد که ۴۲ درصد بیشتر از کمترین مقدار (91/1۱) در تاریخ کاشت ۱۵ فروردین و تیمار شاهد بود. در تمام تاریخ‌های کاشت، سولفات روی و سالیسیلیک اسید نسبت به سایر تیمارها باعث افزایش عملکرد دانه و پرولین شدند. به‌طور کلی، تاخیر در کاشت باعث کاهش عملکرد کمی و کیفی کاملینا گردید، اما مصرف کاهنده‌های تعرق به‌ویژه سولفات روی و سالیسیلیک اسید از طریق افزایش فعالیت آنزیم‌هایی مانند کاتالاز، مقاومت گیاه را در برابر تنش گرمایی انتهای فصل افزایش دادند</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی جامع ریسک فلزات سنگین در خاک و تعیین نقاط داغ آلودگی (مطالعه موردی: پالایشگاه بایجی عراق)</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109026.html</link>
      <description>فعالیت پالایشگاه‌های نفت از مهم‌ترین منابع انتشار فلزات سنگین در محیط‌زیست محسوب شده و می‌تواند موجب آلودگی خاک و افزایش مخاطرات اکولوژیکی و بهداشتی گردد. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی وضعیت آلودگی فلزات سنگین، تعیین خطرات اکولوژیکی و سلامت انسان و شناسایی نقاط داغ آلودگی در خاک‌های واقع در نزدیکی مسیر تخلیه پساب پالایشگاه نفت بایجی عراق انجام شد. بدین منظور، تعداد ۱۵ نمونه خاک از مسیر تخلیه پساب تا رودخانه دجله برداشت و غلظت هشت فلز سنگین با استفاده از دستگاه ICP-MS اندازه‌گیری شد. بررسی شاخص‌های آلودگی نشان داد که وضعیت کلی منطقه در محدوده آلودگی کم تا متوسط قرار دارد، با این حال کادمیوم و جیوه بیشترین سهم را در افزایش خطر اکولوژیکی داشتند. شاخص PERI در بخش قابل توجهی از نقاط، خطر متوسط را نشان داد و نقاط ۶، ۹، ۱۴ و ۱۵ به عنوان نقاط داغ آلودگی شناسایی شدند. نتایج همچنین نشان داد که ماده آلی و درصد رس از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر تجمع فلزات سنگین در خاک هستند. ارزیابی ریسک سلامت نشان داد اگرچه خطرات غیرسرطان‌زایی برای بزرگسالان در محدوده قابل قبول قرار دارد، اما در 100 درصد نقاط، کودکان با خطر غیرقابل قبول مواجه هستند. مقادیر ELCR در تمامی نقاط برای هر دو گروه سنی فراتر از محدوده استاندارد بود. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد تداوم ورود آلاینده‌ها می‌تواند در آینده منجر به تشدید مخاطرات زیست‌محیطی و سلامت در منطقه شود. بنابراین پایش مستمر، کنترل منابع آلاینده و اجرای اقدامات مدیریتی هدفمند در اطراف پالایشگاه بایجی ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد بزرگ‌مقیاس فرسایش بادی در ایران از طریق تلفیق مدل اصلاح‌شده فرسایش بادی و گوگل ارث انجین</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109068.html</link>
      <description>با‌توجه به پیامد‌های نا‌گوار فرسایش بادی، فقدان داده‌های بلندمدت و شبکه‌بندی‌شده در این زمینه، مانع مدیریت پایدار اراضی در مناطق خشک و نیمه‌خشک از جمله ایران شده‌است. روش‌های میدانی پهنه‌بندی فرسایش بادی زمان‌بر و پرهزینه‌اند. در پژوهش حاضر، معادله بازنگری‌شده فرسایش بادی (RWEQ) با پلتفرم گوگل ارث‌انجین ( GEE-RWEQ) تلفیق و تغییرات مکانی-زمانی پتانسیل فرسایش بادی خاک (SWEP) در سطح کشور ایران از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ بررسی شد. نتایج نشان داد که هم‌بستگی معنادار بین SWEP با ضخامت نوری هواویز (r = 0.59, p &amp;amp;lt; 0.01) و شاخص جذبی هواویز (r = 0.64, p &amp;amp;lt; 0.01) وجود دارد. این همبستگی، مؤید تایید نسبی اعتبار مدلGEE-RWEQ است. بر اساس مدل GEE-RWEQ، فرسایش بادی با میانگین سالانه برابر ۷۵/۴ تن در هکتار، حدود ۵۳ درصد از مساحت کشور را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. بزرگ‌ترین کانون فرسایش بادی (بیش از ۱۵۰ تن در هکتار) در جنوب شرقی (شامل دشت‌های سیستان و مناطق اطراف هامون) و شمال شرقی کشور بود. همچنین تابستان، بحرانی‌ترین فصل سال از لحاظ شدت فرسایش بادی شناخته شد. در مجموع، ترکیب فرسایش‌پذیری ذاتی بالای خاک با بادهای فرساینده، و پوشش گیاهی ضعیف، به‌ویژه در فصل گرم سال نقش اصلی را در شکل‌گیری کانون‌های فرسایش بادی در ایران ایفا می‌کنند. بنابر‌این می‌توان نتیجه‌گرفت مدل GEE-RWEQ رویکردی کارآمد، مقیاس‌پذیر و کم‌هزینه برای پایش ملی فرسایش بادی و تدوین سیاست‌های حفاظت خاک در ایران فراهم می‌سازد. با‌این‌حال، محدودیت‌هایی مانند دقت داده‌های خاک و اثر بازتابش خاک در مناطق خشک، عدم‌قطعیتی به نتایج مدل وارد می‌کنند که در پژوهش‌های آینده باید مورد‌توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر شوری و کاربرد سولفات پتاسیم بر فعالیت برخی آنزیم‌های دفاعی، آنتی‌اکسیدانی و اسمولیت‌های سازشی چغندرقند رقم شکوفا</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109121.html</link>
      <description>در مناطق خشک و نیمه‌خشک، تنش شوری یکی از مهم‌ترین عوامل محدودکننده تولید چغندرقند به شمار می‌رود. این پژوهش با هدف بررسی اثر متقابل شوری و کاربرد سولفات پتاسیم بر فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی و برخی شاخص‌های کمی و کیفی چغندرقند رقم شکوفا در شرایط گلخانه‌ای انجام شد. آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. تیمارها شامل پنج سطح شوری آب آبیاری (۰، ۵، ۱۰، ۱۵ و ۲۰ دسی‌زیمنس بر متر) و دو سطح سولفات پتاسیم (۰ و ۵۰ کیلوگرم در هکتار) بود. نتایج نشان داد افزایش شوری موجب تغییر معنی‌دار فعالیت آنزیم‌های کاتالاز (CAT)، سوپراکسید دیسموتاز (SOD)، پراکسیداز (POD)، پلی‌فنول اکسیداز (PPO) و فنیل‌آلانین آمونیالیاز (PAL) شد. همچنین، با افزایش شدت تنش شوری، محتوای گلیسین بتائین افزایش یافت، در حالی که محتوای پرولین روند کاهشی نشان داد که بیانگر فعال‌شدن سازوکارهای دفاعی و تنظیم اسمزی گیاه در پاسخ به تنش بود. کاربرد ۵۰ کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم، در مقایسه با عدم مصرف آن، توانست بخشی از اثرات نامطلوب شوری را کاهش داده و وضعیت بیوشیمیایی و برخی ویژگی‌های کمی و کیفی گیاه را بهبود بخشد. در مجموع، نتایج نشان داد تأمین مناسب پتاسیم می‌تواند با تقویت سازوکارهای دفاع آنتی‌اکسیدانی و تنظیم اسمزی، تحمل چغندرقند به تنش شوری را افزایش دهد. بنابراین، مدیریت تغذیه پتاسیمی می‌تواند به‌عنوان یکی از راهکارهای مؤثر برای کاهش آثار شوری و حفظ عملکرد و کیفیت چغندرقند در شرایط شور مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اثر اندازه آنسامبل و وزن‌دهی بهینه مدل‌های یادگیری ماشین بر دقت پیش‌بینی بارش ماهانه بارش</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109122.html</link>
      <description>در این پژوهش، اثر تعداد اعضای انسامبل بر عملکرد مدل‌های یادگیری ماشین در پیش‌بینی بارش ماهانه با استفاده از داده‌های ماهواره‌ای CHIRPS بررسی شد. برای این منظور، مجموعه‌ای متنوع از مدل‌های یادگیری ماشین شامل مدل‌های درختی (RandomForest، M5P و M5Rules)، رگرسیونی (LinearRegression و AdditiveRegression)، کرنلی (SMOreg و GaussianProcesses)، مبتنی بر فاصله (IBk و LWL) و مدل‌های ترکیبی (Bagging، RandomSubSpace و RandomCommittee) به‌کار گرفته شد و هر مدل به‌صورت مستقل آموزش دید. سپس خروجی مدل‌ها با استفاده از روش انسامبل وزن‌دار ترکیب شد؛ به‌گونه‌ای که برای تمام ترکیب‌های ممکن از ۲ تا ۱۵ مدل، وزن‌های بهینه با روش جستجوی فراگیر تعیین و بهترین ترکیب بر اساس بیشینه‌سازی شاخص نش&amp;amp;ndash;ساتکلیف (NSE) انتخاب شد. هدف اصلی پژوهش، تعیین اندازه بهینه انسامبل و بررسی رابطه میان تعداد مدل‌ها، دقت پیش‌بینی و هزینه محاسباتی بود. نتایج نشان داد که رابطه میان اندازه انسامبل و دقت پیش‌بینی غیرخطی است. انسامبل چهارمدلی شامل SMOreg، AdditiveRegression، DecisionTable و M5Rules با دستیابی به NSE برابر 0.88 و RMSE برابر 21.10 میلی‌متر، بهترین تعادل را میان دقت، پایداری و هزینه محاسباتی ایجاد کرد. افزایش تعداد مدل‌ها فراتر از این مقدار، به دلیل افزایش همبستگی خطاها و هم‌پوشانی اطلاعات، بهبود معناداری در دقت ایجاد نکرد و تنها موجب افزایش زمان محاسباتی شد. نتایج نشان داد که در طراحی سامانه‌های انسامبلی، تنوع ساختاری مدل‌های پایه اهمیت بیشتری نسبت به افزایش تعداد آن‌ها دارد. چارچوب پیشنهادی این پژوهش قابلیت کاربرد در سایر مناطق با شرایط اقلیمی مشابه را نیز داراست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثرات کیفیت آب آبیاری بر عملکرد سیستم آبیاری قطره‌ای و میوه درختان زیتون</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109123.html</link>
      <description>تحقیق حاضر با هدف ارزیابی اثرات کیفیت آب رودخانه‌ی خرم‌آباد روی سیستم‌ آبیاری قطره‌ای و میوه‌ی زیتون در واحد باغداری خرم‌آباد انجام شده است. به این منظور نمونه‌برداری آب از رودخانه‌ی خرم‌آباد در چهار فصل شامل تابستان، پاییز و زمستان 1403 و بهار 1404 در سه موقعیت شامل محل پمپاژ آب از رودخانه، قبل و بعد از سیستم تصفیه آبیاری انجام شد. در نمونه‌های آب 30 پارامتر کیفیت آب شامل پارامترهای دما، شوری، pH، EC، TDS، TH، کاتیون‌ها، آنیون‌ها، اکسیژن محلول، اکسیژن‌خواهی بیوشیمیایی (BOD5)، اکسیژن‌خواهی شیمیایی (COD)، نیترات، فسفات و فلزات سنگین شامل کادمیوم، آرسنیک، کروم، سرب، جیوه، نیکل، آلومینیوم، بر، وانادیوم و منگنز اندازه‌گیری شد. همچنین به منظور بررسی اثرات کیفیت آب رودخانه خرم‌آباد روی میوه‌ی زیتون دو سری نمونه‌برداری از میوه‌ی زیتون کنسروی (آبان 1403) و زیتون روغنی (آذر 1403) برداشت و فلزات سنگین مهم در آنها مورد اندازه‌گیری قرار گرفت. شاخص اشباع لانژلیر (LSI) نشان داد که آب رودخانه خرم‌آباد در فصل تابستان دارای رسوب‌گذاری و در فصل زمستان دارای خوردگی شدید است. مقادیر نسبت جذب سدیم (SAR) برای تمامی فصول کمتر از یک و در کلاس عالی (S1) قرار دارند. نتایج اندازه‌گیری فلزات سنگین در میوه زیتون حاکی از بیشتر بودن سرب در روغن زیتون اندازه‌گیری شده در سه رقم زیتون ماری، روغنی و شنگه از حداکثر مجاز فراتر می‌باشد. همچنین مقادیر کادمیوم و آرسنیک اندازه‌گیری شده در زیتون کنسروی و روغنی کمتر از حداکثر مجاز بدست آمده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر متقابل کاربری اراضی و ویژگی‌های بارندگی بر غلظت و بار انتقالی سرب و کادمیوم در رواناب سطحی حوزۀ آبخیز کوهدشت</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109181.html</link>
      <description>انتقال فلزات سنگین از سطح خاک توسط رواناب یکی از مسیرهای مهم ورود آلاینده‌ها به منابع آب سطحی است. این پژوهش با هدف بررسی اثر کاربری اراضی، شدت و مدت بارندگی بر غلظت و بار انتقالی سرب (Pb) و کادمیوم (Cd) و ارتباط آن با رواناب و رسوب در حوزۀ آبخیز کوهدشت استان لرستان انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل نوع کاربری اراضی (اراضی کشاورزی، مرتع و جنگل)، شدت بارندگی (شدت 50، 70 و 90 میلی‌متر بر ساعت) و مدت زمان (زمان 5، 10 و 15 دقیقه) می‌باشد که در سه تکرار انجام شد. در مجموع، 81 آزمایش شبیه‌ساز باران اجرا و غلظت Pb و Cd در رواناب، حجم رواناب و مقدار رسوب اندازه‌گیری شد. بار انتقالی فلزات بر اساس غلظت و حجم رواناب محاسبه شد. نتایج نشان داد که کاربری اراضی و شدت بارندگی بر غلظت و بار انتقالی Pb و Cd اثر معنی‌داری داشتند و الگوی اثرات متقابل عوامل برای دو فلز متفاوت بود. با توجه به نتایج میانگین بار Cd و Pb در اراضی جنگلی به‌ترتیب 60/5 و mg m⁻&amp;amp;sup2; 79/2 اندازه‌گیری شد که به‌طور محسوس از مقادیر متناظر این عناصر در کاربری مرتع و کشاورزی بیشتر بود (05/0p &amp;amp;lt;). بیشترین بار Cd (mg m⁻&amp;amp;sup2; 97/9) و Pb (mg m⁻&amp;amp;sup2; 07/4) در برهم‌کنش کاربری جنگلی و شدت 90 میلی‌متر بر ساعت مشاهده شد. بار هر دو فلز با افزایش شدت بارندگی افزایش یافت و با حجم رواناب و مقدار رسوب همبستگی مثبت و معنی‌دار داشت. در مجموع، شدت بارندگی و کاربری اراضی بر انتقال Pb و Cd مؤثر بودند و بررسی بار انتقالی در کنار غلظت، ارزیابی بهتری از خروج فلزات فراهم کرد. از نظر مدیریتی، مدیریت رواناب و فرسایش و حفظ پوشش گیاهی و نوارهای حائل، به‌ویژه در بارندگی شدید، می‌تواند انتقال Pb و Cd به آب‌های سطحی را کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی دقت معادلات نفوذ آب به خاک در برخی حوزه‌های آبخیز استان اردبیل</title>
      <link>https://ijswr.ut.ac.ir/article_109233.html</link>
      <description>نفوذ آب به خاک نقش مهمی در تولید رواناب و فرسایش خاک و برنامه‌ریزی آبیاری دارد. برآورد دقیق از میزان نفوذ به منظور حفاظت از خاک و مدیریت آب ضروری است. هدف از این پژوهش، بررسی تغییرات زمانی نفوذ آب و ارزیابی عملکرد چهار مدل نفوذ فیلیپ، کوستیاکوف، کوستیاکوف-لوییز و هورتون در هشت حوزه آبخیز استان اردبیل شامل آلادیزگه، ایریل، سولا، شمس‌آباد، عموقین، نمین، نوران و نیر بود. آزمایش‌های نفوذ با استفاده از استوانه مضاعف انجام و عملکرد مدل‌ها با شاخص‌های (R&amp;amp;sup2;)، (RMSE)، (MAE)و (NSE)ارزیابی و ارتباط پارامترهای مدل‌ها با ویژگی‌های خاک با استفاده از همبستگی پیرسون بررسی شد. نتایج نشان داد که مدل فیلیپ در شش حوزه آلادیزگه، ایریل، سولا، عموقین، نمین و نوران بهترین عملکرد را داشت، در حالی که مدل کوستیاکوف در شمس‌آباد و مدل کوستیاکوف&amp;amp;ndash;لوییز در نیر برتری نشان دادند. به‌طور کلی، مدل فیلیپ با میانگین R&amp;amp;sup2; برابر 975/0 و NSE برابر 927/0، مناسب‌ترین مدل برای شبیه‌سازی نفوذ در منطقه مورد مطالعه بود. نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که ضریب جذب موئینگی مدل فیلیپ (S) با درصد رس (r=0.82) رابطه مثبت و با درصد شن (r=-0.76) رابطه منفی و معنادار در سطح 5 درصد دارد. بر اساس نتایج، عملکرد مدل‌های نفوذ به شرایط محلی خاک وابسته بوده و انتخاب مدل مناسب باید با توجه به ویژگی‌های فیزیکی خاک و شاخص‌های چندگانه ارزیابی انجام شود. در مجموع، مدل فیلیپ به دلیل ساختار فیزیکی و توانایی توصیف فرآیندهای جذب موئینگی و هدایت ثقلی، برای بیشتر حوزه‌های آبخیز نیمه‌خشک استان اردبیل توصیه می‌شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
